نقشه واحد اداری ولایت غزنی
نقشه واحد اداری ولایت غزنی
جغرافیای ولایت غزنی:
از روایت جغرافیدانان و سیاحان کهن تا دادههای معاصر
مقالهٔ پژوهشی (جغرافیای تاریخی و ناحیهای)
تحقیقکننده: الحاج محمدکریم یاری
چکیده:
ولایت غزنی در جنوبشرق افغانستان، بر شاهراه کهن کابل–قندهار و در مرز میان کوهستانهای مرکزی (هزارهجات) و دشتهای کتواز قرار دارد. این مقاله با روش تحلیل اسنادی–تاریخی و مقایسهٔ منابع، تصویر جغرافیایی غزنی را در سه لایه بازسازی میکند:
۱. گزارشهای یونانی–رومی و زائران بودایی (بطلمیوس، دیونوسیوس، نونوس، استفانوس بیزانسی، هیوئنتسانگ و هیهچو)
۲. متون جغرافیدانان مسلمان سدههای چهارم تا هشتم هجری (اصطخری، ابنحوقل، حدودالعالم، مقدسی، بیرونی، یاقوت، حمدالله مستوفی، ابنبطوطه) و بابرنامه
۳. سفرنامههای اروپایی و هندی سدهٔ نوزدهم، پژوهشهای کانینگهام و ماسون، و دادههای آماری و محیطی معاصر
یافتهها نشان میدهد که سه ثابت جغرافیایی در سراسر این ۱۴ سده نقش تعیینکننده در کارکرد شهری و اقتصادی غزنی داشتهاند: موقعیت گذرگاهی میان خراسان و هند، ارتفاع زیاد و اقلیم سرد نیمهخشک، و وابستگی حیاتی به آبهای مهارشده (بندها و کاریزها).
واژگان کلیدی: غزنی، زابلستان، جغرافیای تاریخی، آبایستاده، دشت ناور، بند سلطان، جغرافیدانان مسلمان.
۱. مقدمه و روش پژوهش
غزنی از معدود نواحی افغانستان است که هم در متون کلاسیک جغرافیای اسلامی پیوسته از آن یاد شده و هم در دوران معاصر موضوع مطالعات میدانی جغرافیایی بوده است. با این حال، چنانکه نیکنام و کریمی خاطرنشان کردهاند، جغرافیای طبیعی و اقتصادی این ولایت کمتر بهصورت منسجم بررسی شده است (نیکنام و کریمی، ۱۴۰۰: ۱۵۲).
پرسش اصلی این مقاله آن است که توصیف جغرافیایی غزنی از کهنترین منابع تا امروز چه تحولی یافته و کدام عناصر آن پایدار مانده است. روش کار کتابخانهای–اسنادی است: متنهای اصلی به ترتیب زمانی استخراج و با ارجاع به چاپ و صفحه ثبت شده، سپس با دادههای آماری ادارهٔ ملی احصائیه و معلومات (NSIA) و مطالعات محیطی جدید مقایسه شدهاند. در ارجاعدهی درونمتنی شیوهٔ (نویسنده، سال: صفحه) به کار رفته و مشخصات کامل در فهرست منابع آمده است.
۲. نام غزنی و ریشهٔ آن
نام شهر در منابع به صورتهای «غزنه»، «غزنین» و «غزنی» آمده است. یاقوت حموی در معجمالبلدان غزنه را شهر بزرگ و قصبهٔ ناحیهٔ زابلستان میخواند و یادآور میشود که اهل علم آن را «غزنین» میگویند (یاقوت، ۱۸۶۸، ج ۳/۲: ۷۹۸). بیشتر پژوهشگران نام را با واژهٔ کهن «گنج/گنزک» به معنای «خزانه» پیوند میدهند. کانینگهام مینویسد غزنی همواره در شرق به استواری و امنیت شهره بوده و «از همین رو نام گزه، اصطلاح کهن فارسی به معنای خزانه، را یافته است» (Cunningham, 1871: 41).
غزنی در نیمهٔ سدهٔ چهارم هجری با تسلط الپتگین (۳۵۰ق/۹۶۱م) و سپس سبکتگین (۳۶۶ق/۹۷۷م) به کانون دولت غزنویان بدل شد (گردیزی، ۱۳۴۷: ۱۶۱–۱۶۲؛ جوزجانی، ۱۳۴۲، ج ۱: ۲۲۶–۲۲۷؛ Bosworth, 1963: 37–38). این تحول سیاسی، کارکرد پیشینِ شهر بهعنوان بازار مرزی را با نقش پایتختی و پایگاه لشکرکشی به هند درآمیخت و بر شکل و گسترهٔ شهر اثر گذاشت (de Planhol, 2000: 384–385).
۳. غزنی در منابع کهن و نو
یادداشتی دربارهٔ نامها: در بسیاری از نوشتههای فارسی دربارهٔ غزنی از «اینوس» (۳۰۰ م)، «نانوس» (۵۰۰ م) و «وایدیم ماسون» یاد میشود. بررسی منابع نشان میدهد که مقصود به ترتیب این سه تن است:
دیونوسیوس (Dionysius)، سرایندهٔ منظومهٔ «باساریکا» که «دیرتر از ۳۰۰ میلادی نزیسته» است.
نونوس پانوپولیسی (Nonnus of Panopolis)، سرایندهٔ «دیونیسیاکا» در حدود ۵۰۰ میلادی (Cunningham, 1871: 42).
باستانشناس شوروی وادیم میخائیلوویچ ماسون (V. M. Masson).
در این مقاله صورت درست نامها به کار رفته است.
۳-۱. جغرافیدانان و نویسندگان یونانی و رومی
بطلمیوس (حدود ۱۵۰ م) در جغرافیای خود شهری به نام «گازاکا» (Gazaca) را در سرزمین پاروپامیزاد (کوهستانهای شمال کابل) ثبت کرده است (Ptolemy, VI.18.4). بسیاری آن را همان غزنی دانستهاند، اما کانینگهام احتمال میدهد که بطلمیوس جای آن را به اشتباه در شمال کابل، به جای جنوب آن، نهاده باشد (Cunningham, 1871: 42). دو بلانول نیز این انطباق را «محتمل» ولی نامسلم میداند (de Planhol, 2000: 384).
دیونوسیوس («اینوس» در متون فارسی)، شاعر منظومهٔ «باساریکا» (دربارهٔ لشکرکشی دیونیسوس به هند)، از شهری هندی به نام «گازوس» (Γάζος) یاد میکند. او آن را «لینوتیخه» (دارای بارویی از کتان) و به روایت کانینگهام «در جنگ چنان سخت که گویی از مفرغ ساخته شده» خوانده است (Cunningham, 1871: 42). این بیت را استفانوس بیزانسی (سدهٔ ششم میلادی) در فرهنگ جغرافیایی «اتنیکا» حفظ کرده است: «گازوس، شهری هندی که همراه دریادس با دیونیسوس جنگید و بارویی از کتان داشت» (Stephanus Byzantius, 1849: 194).
نونوس پانوپولیسی («نانوس» در متون فارسی، سدهٔ پنجم میلادی) در کتاب ۲۶ «دیونیسیاکا»، هنگام برشمردن سپاهیان هندی، از «کسانی که گازوس را با بارویی از رشتههای بافته استوار کرده بودند» یاد میکند: «تسخیرناپذیر، با پیهایی استوار، دژی پایدار برای آرس؛ هیچ دست دشمنی هرگز با مفرغ آن ردهٔ برجها را نشکسته است» (Nonnos, 1940, XXVI: 43 ff.). همین عبارت سرچشمهٔ گفتهٔ رایج در نوشتههای فارسی است که «نانوس این سرزمین را تسخیرناپذیر خوانده است».
سر هنری راولینسون «گازوس» این دو شاعر را با غزنی یکی دانست (Encyclopaedia Britannica, 1911, s.v. "Ghazni"). باید توجه داشت که این متون شعری و اسطورهایاند و «هند» در آنها مفهومی جغرافیایی و مبهم دارد. خود استفانوس نیز گازوس را از گازاکای بطلمیوس جدا میشمارد (Cunningham, 1871: 42). بنابراین این انطباق یک فرضیهٔ معتبر علمی است، نه واقعیتی قطعی.
۳-۲. زائران چینی و کرهای
هیوئنتسانگ (شوانزانگ)، زائر بودایی چینی، در ۶۲۹ م. و در بازگشت (۶۴۴ م.) از کشور «تسائوکوتا» (جاگودا = اراخوزیا/زابلستان) گذشت. گزارش او این نکات را دربر دارد:
موقعیت: این کشور ۵۰۰ «لی» (حدود ۸۳ میل) در جنوب «کوفن» (ناحیهٔ کابل) و در شمالغرب «فالانا» (بنو) قرار داشت.
وسعت و پایتختها: پیرامونش ۷۰۰۰ لی بود و دو پایتخت داشت: «هوسینا» (غزنی) و «هوسالو».
شهر و اقلیم: پایتخت بیش از سی لی (حدود پنج میل) محیط داشت و شهری استوار بود. اقلیمش «بسیار سرد با یخبندان و برف فراوان» توصیف شده است.
محصول، دین و زبان: او از انغوزه (هینگ) در درهٔ «لومواینتو» (هیرمند) یاد میکند و پادشاه آن را بودایی و از دودمانی کهن میخواند. همچنین میگوید خط و زبان مردم با کشورهای دیگر متفاوت بود.
(Beal, 1884, II: 283؛ Cunningham, 1871: 39–41). ویوین دو سنمارتن نخستین کسی بود که هوسینا را با غزنی تطبیق داد (Cunningham, 1871: 39).
هیهچو (Hyecho)، راهب کرهای از قلمرو سیلا، در حدود ۷۲۷ م. پس از هفت روز راه به سوی غرب به زابلستان رسید. او از اشرافی که آنان را «ترک» مینامد و به «سه گوهر» بودایی ارج مینهادند، و از صومعههای فراوان مهایانه در این سرزمین گزارش داده است (Lopez et al., 2017؛ بر پایهٔ ترجمهٔ متن، ص ۱۲۹–۱۳۱). این دو گزارش نشان میدهند که غزنی و زابلستان در سدههای هفتم و هشتم میلادی کانون فرهنگ بودایی بر راه بازرگانی هند و خراسان بودهاند.
۳-۳. جغرافیدانان مسلمان سدهٔ چهارم هجری
اصطخری (حدود ۳۴۰ق) غزنی را شهری دارای رود ولی بیباغ توصیف میکند و مینویسد در آن ناحیه شهری پربازرگانیتر از آن نیست، زیرا «فرضه» (بندر و دروازهٔ تجاری) هند است (اصطخری، ۱۸۷۰: ۲۸۰).
ابنحوقل که احتمالاً در ۳۵۸ق/۹۶۹م از منطقه گذشته، غزنی را مرکز داد و ستد با هند و محل رفتوآمد بازرگانان هندو دانسته، اما از آسیبهای محاصرهٔ الپتگین نیز سخن گفته است (به نقل از: de Planhol, 2000: 384).
مؤلف گمنام حدودالعالم (۳۷۲ق/۹۸۲م) در فصل «ناحیتهای مرزی خراسان» گردیز را «شهرکی بر سر حد میان غزنین و هندوستان» با حصاری سهدیواره خوانده است. او از ترکان خلج نیز یاد کرده که «گوسفند بسیار دارند» و در چراگاههای غزنین گردش میکنند (Minorsky, 1937, §24: 111). این گزارش، کهنترین شاهد بر پیوند اقتصاد غزنی با شبانی کوچرو است.
مفصلترین توصیف از آنِ مقدسی (۳۷۵ق/۹۸۵م) است. او غزنی را شهری سهبخشی معرفی میکند:
«قلعه» (کهندژ) که مسجد جامع و دارالاماره در آن بود
«مدینه» (شارستان) با چهار دروازه
«ربض» (بیرونشهر) که بازارها میان آن و شارستان پخش بود
(المقدسی، ۱۸۷۷: ۳۰۴؛ نیز: Allegranzi, 2017). این الگو با ساختار کلاسیک شهرهای خراسانی (کهندژ–شارستان–ربض) همخوان است. به گزارش بیهقی، سیل سال ۴۲۲ق/۱۰۳۱م بازارها و کاروانسراهای کنار رود را ویران کرد؛ نشانهای از گسترش شهر به بستر دره (Bosworth, 1963: 139).
۳-۴. بیرونی و جغرافیای ریاضی غزنی
ابوریحان بیرونی (۳۶۲–۴۴۰ق) که از ۴۰۹ق/۱۰۱۸م در غزنی میزیست، این شهر را به نقطهٔ مرجع جغرافیای ریاضی جهان اسلام بدل کرد. او میان سالهای ۱۰۱۸ و ۱۰۲۰ م. با ابزاری که «حلقهٔ یمینی» مینامید، با رشتهای از رصدها عرض جغرافیایی غزنه را تعیین کرد (بیرونی، ۱۹۵۴–۱۹۵۶: ۶۰۹؛ به نقل از Kennedy, 1970).
در «تحدید نهایات الاماکن» نیز اختلاف طول جغرافیایی بغداد و غزنه را از راه زنجیرهای از شهرها (ری، جرجانیه، بلخ) و نیز مسیر جنوبی (شیراز، زرنج، بست) محاسبه کرد (بیرونی، ۱۹۶۲: ۲۶۵–۲۷۲؛ Kennedy, 1973: §§96–102). خطای نتیجهٔ نهایی او فقط حدود ۱۸ دقیقهٔ قوسی بود. عرض ۳۳ درجه و ۳۵ دقیقهای که برای غزنه به دست آورد، با مقدار امروزی (حدود ۳۳ درجه و ۳۳ دقیقه) بسیار نزدیک است (Kennedy, 1970).
۳-۵. منابع سدههای هفتم تا دهم هجری
پس از ویرانی غزنه به دست علاءالدین حسین غوری (۵۴۵ق/۱۱۵۰م) و بار دیگر به دست مغولان (۶۱۸ق/۱۲۲۱م)، توصیفها رنگ افول به خود میگیرند. یاقوت هنوز آن را «شهری بزرگ» میشمارد (Barbier de Meynard, 1861: 406).
ابنبطوطه که در ۷۳۳ق/۱۳۳۳م از غزنی گذشت، مینویسد بیشتر شهر ویران است و مردم به سبب سرمای سخت زمستان را در قندهار میگذرانند. او در شهرکی کنار رودی که زیر ارگ جاری بود فرود آمد (ابنبطوطه، ۱۸۵۵، ج ۳: ۸۸–۸۹).
ظهیرالدین محمد بابر (۹۱۰ق/۱۵۰۴م) غزنی را در اقلیم سوم، معروف به زابل، و چهارده «یغاج» در جنوبغرب کابل جای میدهد. دیگر نکتههای گزارش او:
آب: رودش به اندازهٔ گرداندن چهار–پنج آسیاب است و شهر و چهار–پنج ده را آب میدهد؛ چند ده دیگر با کاریز آبیاری میشوند.
محصولات: انگور و خربوزهٔ غزنی بهتر از کابل است و سیب آن به هندوستان صادر میشود.
کشاورزی: کشاورزی دشوار است، زیرا هر سال باید خاک تازه آورد.
داوری او: شگفتی خود را از اینکه فرمانروایان هند و خراسان چنین جای «محقری» را پایتخت ساختهاند پنهان نمیکند.
(Beveridge, 1922: 217–219). بابر همچنین بند سلطان را مرمت کرد (همان: ۲۱۹).
حمدالله مستوفی در «نزهة القلوب» (۷۴۰ق/۱۳۴۰م) غزنین را در اقلیم سوم، با طول ۸۱ درجه و ۲۰ دقیقه و عرض ۳۳ درجه و ۲۱ دقیقه، «شهری کوچک ولی سردسیر» میخواند. او نکتهای جغرافیایی و هوشمندانه نیز میافزاید: عرض غزنین با بغداد برابر است، اما هوای این دو یکسان نیست، زیرا «اختلاف هوا بیشتر از بلندی و پستی زمین است؛ هر جای بلند سرد و هر جای پست گرم است» (Mustawfi, 1919: 144). این شاید نخستین تبیین صریح نقش ارتفاع در اقلیم غزنی باشد. او همچنین از چاهی شگفت میان غزنین و «جیپال» یاد کرده است (همان: ۲۷۱).
۳-۶. سیاحان و پژوهشگران اروپایی و هندی (سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم)
چارلز ماسون (۱۸۳۲): شهر را دارای حدود هزار خانه و بازاری محقر و کمکالا یافت. او یادآور شد که شهرِ جابهجاشده به لبهٔ فلات، زیر سلطهٔ تپههای پیرامون است و در برابر محاصرهٔ جدی تاب نمیآورد (Masson, 1842, II: 219, 221).
موهن لال (۱۸۳۳) و گادفری وین (۱۸۳۶): هر دو از بازار «متوسط» و پادگانی حدود دو هزار نفری سخن گفتهاند (Mohan Lal, 1846: 329–330). وین بند سلطان را هنوز فعال دید (Vigne, 1843: 122–123, 127, 138).
برادفوت (۱۸۳۹): بند سرده را ویران گزارش کرد (Broadfoot, 1885: 346–347).
بلیو (۱۸۵۷): توصیفی از شهر و پیرامون آن به دست داده است (Bellew, 1862: 185).
گزتیرها: «گزتیر امپراتوری هند» آبایستاده را دریاچهای شور و کمعمق در جنوب غزنی معرفی کرد (Imperial Gazetteer, 1908: 54–55). گزتیر تاریخی–سیاسی افغانستان نیز مفصلترین دادههای محلی و روستایی آن دوره را گرد آورده است (Adamec, 1985, VI: 183–201).
الکساندر کانینگهام، بنیانگذار ادارهٔ باستانشناسی هند، با تکیه بر گزارش وین، محیط شهر بارودار غزنی در زمان خود را «بیش از یک و یکچهارم میل» نمیداند. او آن را «پنجضلعی نامنظمی با اضلاع ۲۰۰ تا ۴۰۰ یارد» توصیف میکند که با برجهای فراوان استوار شده بود. به نظر او، مقایسهٔ این رقم با محیط پنجمیلی گزارش هیوئنتسانگ نشانهٔ شکوفایی بیشتر شهر در سدهٔ هفتم است (Cunningham, 1871: 41).
۳-۷. پژوهشهای تاریخی و باستانشناختی جدید: وادیم ماسون
وادیم میخائیلوویچ ماسون و وادیم آلکساندرویچ رومودین در «تاریخ افغانستان» (مسکو، ۱۹۶۴) این دادهها را دربارهٔ غزنی آوردهاند:
ارتفاع و راهها: غزنی از بلندترین شهرهای افغانستان است (۲۳۶۰ متر در برابر ۱۷۶۰ متر کابل) و از آن راههایی از طریق گذرگاههای توچی و گومل به سوی سند میرود (Masson & Romodin, 1964, I: 6).
فلات غزنی–قندهار: این «فلات پهناور» در شرق تا ۳۳۰۰ متر بلند میشود و به سوی جنوبغرب پلهپله پست میشود تا به کمربند بیابانها بپیوندد (همان: ۷).
کشاورزی: در ناحیهٔ غزنی زمین کشتپذیر اندک است. دهقانان نه تنها زمین را از سنگ پاک میکنند، بلکه با آوردن خاک، لایهٔ خاک کشتزار را میافزایند؛ کاری که بابر نیز گزارش کرده بود (همان: ۹).
نام قومی «افغان»: به نظر ماسون، نخستین یادکردهای این نام در سدههای ششم و هفتم میلادی با کوههای سلیمان و فلات غزنی–قندهار پیوند دارد (همان: ۱۹).
اسکندریه: شهر «اسکندریه در اراخوزیا»، که اسکندر پس از گشودن این سرزمین بنیاد نهاد، «به احتمال زیاد در جای غزنی امروزی» بوده است (همان: ۸۶، ۹۱ پانویس).
گفتهٔ رایج در برخی نوشتههای فارسی مبنی بر اینکه «وایدیم ماسون عمر تاریخی غزنی را ده هزار سال نگاشته»، در جلد نخست این کتاب یافت نشد. بنابراین تا یافتن مأخذ دقیق، باید با احتیاط به آن نگریست.
جدول ۱. سیر تاریخی توصیف غزنی در منابع منتخب
(ترتیب هر سطر: منبع | تاریخ | محور اصلی توصیف | ارجاع)
۱. بطلمیوس | حدود ۱۵۰ م | «گازاکا» در پاروپامیزاد (انطباق احتمالی) | VI.18.4
۲. دیونوسیوس («اینوس») | پیش از ۳۰۰ م | «گازوس» با باروی کتانی، سخت در جنگ | Steph. Byz. 194
۳. نونوس («نانوس») | حدود ۵۰۰ م | گازوس تسخیرناپذیر، «دژ پایدار آرس» | Dion. 26.43 ff.
۴. هیوئنتسانگ | ۶۲۹/۶۴۴ م | پایتخت جاگودا، محیط ۳۰ لی، اقلیم سرد و برفی | Beal II: 283
۵. هیهچو | حدود ۷۲۷ م | زابلستان: اشراف ترک بودایی، صومعههای مهایانه | ص ۱۲۹–۱۳۱
۶. اصطخری | حدود ۳۴۰ ق | رود بیباغ؛ «فرضهٔ هند»، پربازرگانیترین شهر ناحیه | ص ۲۸۰
۷. حدودالعالم | ۳۷۲ ق | ترکان خلج شبان؛ گردیز مرز غزنین و هند | ص ۱۱۱
۸. مقدسی | ۳۷۵ ق | ساختار سهبخشی: قلعه، مدینهٔ چهاردروازه، ربض | ص ۳۰۴
۹. بیرونی | ۴۰۹–۴۲۰ ق | رصد عرض غزنه؛ اختلاف طول بغداد–غزنه | القانون، ص ۶۰۹
۱۰. یاقوت | حدود ۶۲۰ ق | قصبهٔ زابلستان؛ صورت «غزنین» | ج ۳/۲: ۷۹۸
۱۱. ابنبطوطه | ۷۳۳ ق | ویرانی، سرمای سخت، مهاجرت زمستانی به قندهار | ج ۳: ۸۸–۸۹
۱۲. حمدالله مستوفی | ۷۴۰ ق | اقلیم سوم؛ شهر کوچک سردسیر؛ نقش ارتفاع در اقلیم | ص ۱۴۴
۱۳. بابر | ۹۱۰ ق | آب اندک، کاریز، انگور و سیب، مرمت بند سلطان | ص ۲۱۷–۲۱۹
۱۴. ماسون / وین | ۱۸۳۲–۱۸۳۶ م | هزار خانه، بازار محقر، پادگان، کارکرد بند سلطان | II: 219؛ 122–138
۱۵. کانینگهام | ۱۸۷۱ م | تطبیق هوسینا و گازوس؛ باروی پنجضلعی | ص ۳۹–۴۲
۱۶. ماسون و رومودین | ۱۹۶۴ م | ارتفاع ۲۳۶۰ متر؛ فلات غزنی–قندهار؛ اسکندریهٔ اراخوزیا | ج ۱: ۶–۹، ۸۶
۴. جغرافیای طبیعی
شکل1 بالا . نقشهٔ ولایت غزنی با ۱۹ ولسوالی، ولایات همجوار، شهر غزنی، بندهای تاریخی (بند سلطان، بند زنخان،بند سرده)، دریاچههای آبایستاده و دشت ناور و مسیر تقریبی شاهراه کابل–قندهار.
منبع مرزها: geoBoundaries (gbOpen، AFG ADM1/ADM2)؛ موقعیت عوارض بر پایهٔ منابع مقاله؛ ترسیم: تحقیقکننده. ولسوالی خوگیانی در این دادهها با نام «ولیمحمد شهید» ثبت شده است.
۴-۱. موقعیت، حدود و مساحت
ولایت غزنی تقریباً میان ۳۲ درجه و ۴ دقیقه تا ۳۴ درجه و ۱۳ دقیقهٔ عرض شمالی و ۶۶ درجه و ۴۹ دقیقه تا ۶۸ درجه و ۴۹ دقیقهٔ طول شرقی گسترده است. طول متوسط آن در امتداد شمال–جنوب حدود ۲۴۰ و پهنای شرقی–غربی آن حدود ۱۸۱ کیلومتر برآورد شده است.
این ولایت از شمال با بامیان و میدانوردک، از شرق با لوگر و پکتیا، از جنوبشرق با پکتیکا، از جنوب و جنوبغرب با زابل و از غرب با ارزگان و دایکندی هممرز است. مرکز آن، شهر غزنی، در ارتفاع حدود ۲۲۱۹ متری بر فلاتی مشرف به رود غزنی و حدود ۱۳۵–۱۵۰ کیلومتری جنوبغرب کابل قرار دارد.
مساحت ولایت در منابع رسمی یکسان نیست:
۲۲٬۹۱۵ کیلومتر مربع در برآوردهای پیشین ادارهٔ احصائیه
۲۲٬۴۶۱ کیلومتر مربع در دادههای NSIA (۲۰۲۱)
۲۱٬۳۸۲ کیلومتر مربع در مطالعهٔ نیکنام و کریمی (۱۴۰۰: ۱۵۲)
این اختلاف عمدتاً از تغییر مرزهای ولسوالیها و روش اندازهگیری ناشی است.
۴-۲. ناهمواریها
ساختار ناهمواری غزنی دوگانه است. نیمهٔ شمالغربی (ناور، مالستان، جاغوری، جغتو) بخشی از کوهستانهای مرکزی و دامنههای کوه بابا است که قلههایش از ۴۸۰۰ متر میگذرد. شاخصترین پدیدهٔ آن دشت ناور است: چالهای بسته به ابعاد حدود ۶۰ × ۱۵ کیلومتر با ارتفاع متوسط ۳۱۰۰ متر و دریاچهای شور در مرکز، در حدود ۶۰ کیلومتری غرب شهر غزنی (Fussman, Iranica). دریاچهٔ آبناور (حدود ۱۴ × ۳ کیلومتر) بلندترین زیستگاه شناختهشدهٔ زادآوری فلامینگوی بزرگ در جهان است (NEPA, NBSAP).
نیمهٔ جنوبشرقی (اندر، قرهباغ، مقر، گیلان، ناوه) به فلاتها و دشتهای پستتر حوضهٔ کتواز منتهی میشود که مسیر طبیعی شاههراه کابل–قندهار است (de Planhol, 2000: 384). از نظر زمینساخت، فرونشست آبایستاده با سامانهٔ گسل چمن پیوند دارد.
۴-۳. منابع آب
شریان اصلی ولایت رود غزنی است که از ارتفاعات شمالی (حوالی میدانوردک) سرچشمه گرفته، از شمال به جنوب جریان یافته و به حوضهٔ بستهٔ آبایستاده میریزد. باسورث این دریاچه را «آبِ ایستاده»ای شور در ۳۲ درجه و ۳۰ دقیقهٔ شمالی و ۶۷ درجه و ۵۵ دقیقهٔ شرقی، در ارتفاع ۲۱۳۰ متر و به ابعاد تقریبی ۲۵ × ۱۰ کیلومتر، اما بسیار کمعمق توصیف کرده است (Bosworth, 1982: 48؛ نیز: Humlum, 1959: 51؛ Dupree, 1973: 39).
حوضهٔ آبریز آبایستاده را حدود ۱۷٬۲۵۰ کیلومتر مربع و عمق آن را کمتر از ۴ متر برآورد کردهاند. سطح آن با بارش سالانه نوسان شدید دارد و گاه خشک میشود (Favre & Kamal, 2004). رود جلگه (سرده) و شاخههای ناهره نیز از شمالشرق به همین حوضه میپیوندند.
ویژگی ممتاز هیدرولوژی غزنی، سنت هزارسالهٔ بندسازی است. سه بند بزرگ در شعاع چند دهکیلومتری شهر به فرمان سلطان محمود در اوایل سدهٔ پنجم هجری ساخته شد:
۱. بند سلطان (بند محمودی): سدی وزنی و قوسی در ۲۳ کیلومتری شمال شهر که بابر آن را مرمت کرد و در ۱۹۱۰–۱۹۲۰ بازسازی شد (ظرفیت حدود ۲۰ میلیون متر مکعب).
۲. بند زنخان: در ۲۰ کیلومتری شمالشرق، که در عصر بابر ویران بود و در ۱۹۳۵–۱۹۵۷ بازسازی شد.
۳. بند سرده: بر رود جلگه در ۳۷ کیلومتری جنوبشرق، که در ۱۹۶۱–۱۹۶۷ با کمک شوروی با ظرفیت طراحی ۱۶۴ میلیون متر مکعب برای آبیاری بیش از ۱۷ هزار هکتار بازسازی شد.
(Balland, 1976: 239–253؛ Encyclopaedia Iranica, «BAND»). شکستن بند سلطان در مارس ۲۰۰۵ و سیلاب شهر غزنی، آسیبپذیری این زیرساخت کهن را نشان داد.
۴-۴. اقلیم
اقلیم غزنی در طبقهبندی کوپن میان سرد نیمهخشک (BSk) و قارهای با تابستان خشک (Dsa/Dsb) قرار میگیرد. ارتفاع زیاد عامل اصلی زمستانهای سخت است. شاخصهای اقلیمی ایستگاه غزنی چنین است:
دما: میانگین ژانویه حدود منفی ۵٫۹، میانگین جولای حدود مثبت ۲۳٫۳، و میانگین سالانه حدود ۹٫۸ درجهٔ سانتیگراد.
بارش: سالانه حدود ۲۹۷ میلیمتر، بیشتر به شکل برف در زمستان و باران در بهار (اوج در مارس، حدود ۷۱ میلیمتر). ماههای تابستان تقریباً خشکاند.
آفتاب: بیش از ۳۲۰۰ ساعت تابش در سال.
(جدول اقلیمی ایستگاه غزنی، به نقل از: Wikipedia, "Ghazni"). این دادهها گزارش هیوئنتسانگ از «سرمای سخت و برف فراوان» و گفتهٔ ابنبطوطه دربارهٔ کوچ زمستانی مردم به قندهار را بهخوبی تأیید میکنند.
۵. جغرافیای انسانی و اقتصادی
۵-۱. جمعیت و تقسیمات اداری
بر پایهٔ برآورد NSIA (۲۰۲۱)، جمعیت ولایت ۱٬۳۸۶٬۷۶۴ نفر است که از این شمار ۱٬۳۱۶٬۱۰۹ نفر روستایی و تنها ۷۰٬۶۵۵ نفر شهریاند؛ یعنی حدود ۹۵ درصد جمعیت در روستاها زندگی میکنند (Miani & Jan, 2025: 4؛ نیکنام و کریمی، ۱۴۰۰: ۱۵۲). غزنی پنجمین ولایت پرجمعیت کشور است و به ۱۹ ولسوالی تقسیم میشود.
ترکیب قومی آن عمدتاً پشتون (در ولسوالیهای شرقی و جنوبی) و هزاره (در ولسوالیهای غربی و شمالغربی) است و تاجیکان بیشتر در مرکز ولایت و خواجهعمری ساکناند. نرخ فقر در ۲۰۱۷ حدود ۴۶٫۲ درصد گزارش شده است (نیکنام و کریمی، ۱۴۰۰: ۱۵۲).
ولسوالیهای ولایت غزنی (برآورد جمعیت ۲۰۲۰، مساحت به کیلومتر مربع)
(ترتیب هر سطر: ولسوالی | مرکز | جمعیت | مساحت؛ از بیشترین تا کمترین جمعیت)
۱. جاغوری | سنگماشه | ۱۹۹٬۵۵۳ | ۱٬۹۶۵
۲. غزنی | غزنی | ۱۸۶٬۷۰۶ | ۳۸۰
۳. قرهباغ | قرهباغ | ۱۶۱٬۴۲۴ | ۱٬۶۹۰
۴. اندر | میری | ۱۴۰٬۹۶۳ | ۶۸۱
۵. ناور | دوابی | ۱۰۶٬۹۵۲ | ۵٬۰۹۷
۶. مالستان | میرادینه | ۹۲٬۷۳۶ | ۱٬۹۷۸
۷. گیلان | جنده | ۶۵٬۳۶۶ | ۱٬۱۱۶
۸. مقر | مقر | ۵۶٬۸۶۳ | ۹۳۱
۹. دهیک | رمک | ۵۵٬۲۶۹ | ۷۰۹
۱۰. واغز | واغز | ۴۳٬۵۷۸ | ۵۱۲
۱۱. گیرو | پنه | ۴۱٬۳۱۹ | ۸۷۸
۱۲. جغتو | گلبوری | ۳۵٬۸۷۱ | ۶۹۶
۱۳. ناوه | ناوه | ۳۳٬۶۱۳ | ۱٬۷۵۳
۱۴. اجرستان | سنگر | ۳۲٬۵۵۰ | ۱٬۴۶۱
۱۵. آببند | حاجیخیل | ۳۱٬۰۸۹ | ۹۹۱
۱۶. خوگیانی | خوگیانی | ۲۲٬۷۱۹ | ۱۴۷
۱۷. خواجهعمری | خواجهعمری | ۲۱٬۳۹۰ | ۱۷۶
۱۸. رشیدان | رشیدان | ۲۰٬۳۲۸ | ۹۸
۱۹. زنهخان | دادو | ۱۴٬۲۱۵ | ۲۸۴
منبع: برآوردهای NSIA (۲۰۲۰) به روایت گردآوریشده در Wikipedia, "Ghazni Province"؛ ارقام تقریبیاند.
۵-۲. اقتصاد، کشاورزی و شبکهٔ ارتباطی
اقتصاد غزنی بر کشاورزی آبی و دیمی و دامداری استوار است. اقلیم معتدل–سرد کوهستانی برای کشت گندم، پیاز، رومی (گوجهفرنگی) و کچالو (سیبزمینی) و باغداری انگور، سیب، بادام، شفتالو، زردآلو و آلو مناسب است. کمآبی، یخبندانهای بهاری، ضعف بازاریابی و خدمات ترویجی و آفات پرندگان مهمترین موانع آن شمرده شدهاند (نیکنام و کریمی، ۱۴۰۰: ۱۵۲–۱۶۹؛ عظیمی، ۱۳۹۰: ۱۳۰).
شگفت آنکه همین محصولات (انگور، خربوزه و سیب) پانصد سال پیش در بابرنامه ستوده شدهاند (Beveridge, 1922: 218–219)، و کاریزهایی که بابر از آنها یاد میکند هنوز بخشی از آبیاری را تأمین میکنند. شبانی کوچرو، که حدودالعالم در سدهٔ چهارم آن را به ترکان خلج نسبت میداد، در دوران جدید در قالب چراگاههای غلزی پیرامون آبایستاده ادامه یافته است (Bosworth, 1982: 48).
از نظر ارتباطی، غزنی بر شاهراه کابل–قندهار (بخشی از جادهٔ حلقوی افغانستان) قرار دارد و راههایی آن را به گردیز در شرق، شرنه در جنوبشرق، قلات در جنوبغرب و هزارهجات در شمالغرب پیوند میدهند.
دو بلانول تحول شهری غزنی را چنین شرح داده است:
از دههٔ ۱۹۲۰ با رواج حملونقل موتوری، حومهای در امتداد جاده شکل گرفت.
از ۱۹۵۸ «شهر نو» در دشت جنوب شهر کهنه ساخته شد که کارکردهای مرکزی را به خود کشید.
در ۱۹۷۲ چهارپنجم خانهها هنوز در شهر کهنه با تراکمی حدود ۷۰۰ نفر در هکتار قرار داشت و جمعیت کل شهر حدود ۲۰ هزار نفر بود.
(de Planhol, 2000: 384–388؛ Grötzbach, 1979: 26–27). به گفتهٔ او، غزنی تنها نمونهٔ جنوب هندوکش از الگوی «شهر کهنهٔ پرجمعیت در کنار شهر نوِ دارای کارکردهای مرکزی» است.
۶. بحث و نتیجهگیری
مقایسهٔ منابع چهارده قرن نشان میدهد که سه ثابت جغرافیایی سرنوشت غزنی را شکل دادهاند:
نخست، موقعیت گذرگاهی: از «فرضهٔ هند» در روایت اصطخری تا شاهراه کابل–قندهار امروز، غزنی همواره حلقهٔ پیوند خراسان و آسیای مرکزی با دشتهای سند بوده است.
دوم، ارتفاع و اقلیم سرد نیمهخشک: از گزارش هیوئنتسانگ و ابنبطوطه تا دادههای ایستگاهی جدید، سرمای زمستان و کمبود بارش تابستانی محدودیت پایدار سکونت و کشاورزی بوده است.
سوم، وابستگی به آب مهارشده: بندهای محمودی، کاریزهای یادشده در بابرنامه و بازسازیهای سدهٔ بیستم نشان میدهند که شکوفایی شهری غزنی بیش از هر چیز به مدیریت آب رود غزنی و جلگه بستگی داشته است.
در مقابل، آنچه دگرگون شده مقیاس و جایگاه سیاسی شهر است: از پایتخت امپراتوری غزنوی و «شهر سهبخشی» مقدسی به شهرکی محقر در روایت بابر و ماسون، و سپس به مرکز ولایتی با بیش از یک میلیون و سیصد هزار نفر جمعیت عمدتاً روستایی. پیشنهاد میشود پژوهشهای آینده بر پایش دریاچههای آبایستاده و دشت ناور، ایمنی بندهای تاریخی و تدقیق دادههای مساحت و جمعیت ولسوالیها متمرکز شوند.
فهرست منابع و مآخذ
الف) منابع کهن و متون جغرافیایی
۱. ابنبطوطه (۱۸۵۳–۱۸۵۸). Voyages d'Ibn Batoutah، متن عربی و ترجمهٔ فرانسوی: C. Defrémery & B. R. Sanguinetti. پاریس: Imprimerie Impériale، ج ۳، ص ۸۸–۸۹.
۲. اصطخری، ابواسحاق ابراهیم (۱۸۷۰). المسالک و الممالک. به کوشش M. J. de Goeje، Bibliotheca Geographorum Arabicorum، ج ۱. لیدن: بریل، ص ۲۸۰.
۳. المقدسی، محمد بن احمد (۱۸۷۷). احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم. به کوشش M. J. de Goeje، BGA، ج ۳. لیدن: بریل، ص ۳۰۴. (ترجمهٔ انگلیسی: B. A. Collins, The Best Divisions for Knowledge of the Regions, Reading: Garnet, 1994).
۴. بیرونی، ابوریحان (۱۹۵۴–۱۹۵۶). القانون المسعودی. حیدرآباد دکن: دائرة المعارف العثمانیة، ۳ ج، ص ۶۰۹.
۵. بیرونی، ابوریحان (۱۹۶۲). تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن. به کوشش P. Bulgakov. قاهره: مجلة معهد المخطوطات العربیة، ص ۲۶۵–۲۷۲. (ترجمهٔ انگلیسی: Jamil Ali, The Determination of the Coordinates of Cities, Beirut: American University of Beirut, 1967).
۶. جوزجانی، منهاج سراج (۱۳۴۲ش). طبقات ناصری. به کوشش عبدالحی حبیبی. کابل: انجمن تاریخ افغانستان، ج ۱، ص ۲۲۶–۲۲۷.
۷. گردیزی، ابوسعید عبدالحی (۱۳۴۷ش). زینالاخبار. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ص ۱۶۱–۱۶۲.
۸. یاقوت حموی (۱۸۶۶–۱۸۷۳). معجم البلدان. به کوشش F. Wüstenfeld. لایپزیگ: Brockhaus، ج ۳، بخش ۲، ص ۷۹۸.
۹. Barbier de Meynard, C. (1861). Dictionnaire géographique, historique et littéraire de la Perse (extraits du Mo'djem el-Bouldan de Yaqout). Paris: Imprimerie Impériale, p. 406.
۱۰. Beal, S. (1884). Si-Yu-Ki: Buddhist Records of the Western World, translated from the Chinese of Hiuen Tsiang (A.D. 629). London: Trübner, vol. II, p. 283.
۱۱. Beveridge, A. S. (tr.) (1922). The Bābur-nāma in English (Memoirs of Bābur). London: Luzac, pp. 217–219.
۱۲. Lopez, D. S. Jr., with R. Bloom, K. Carr et al. (2017). Hyecho's Journey: The World of Buddhism. Chicago & London: The University of Chicago Press (Hyecho's account of Zabulistan, translation pp. 129–131).
۱۳. Minorsky, V. (tr.) (1937). Ḥudūd al-'Ālam, "The Regions of the World": A Persian Geography 372 A.H.–982 A.D. London: Luzac (E. J. W. Gibb Memorial, N.S. XI), §24, p. 111.
۱۴. Mustawfi, Hamd-Allah (1919). The Geographical Part of the Nuzhat-al-Qulub Composed by Hamd-Allah Mustawfi of Qazwin in 740 (1340). Tr. G. Le Strange. E. J. W. Gibb Memorial Series XXIII/2. Leyden: E. J. Brill; London: Luzac & Co., pp. 144, 271.
۱۵. Nonnos (1940). Dionysiaca, vol. II: Books 16–35. Tr. W. H. D. Rouse. Loeb Classical Library 354. Cambridge, MA: Harvard University Press; London: W. Heinemann, Book XXVI, lines 43 ff. (online: https://topostext.org/work/529).
۱۶. Ptolemy, Claudius. Geographia, VI.18.4 (ed. C. F. A. Nobbe, Leipzig: C. Tauchnitz, 1843–1845).
۱۷. Stephanus Byzantius (1849). Ethnika (Ethnicorum quae supersunt). Ed. A. Meineke. Berlin: G. Reimer, p. 194, s.v. Γάζος (quoting Dionysius, Bassarica III). (online: https://topostext.org/work/241).
ب) سفرنامهها، گزتیرها و پژوهشهای سدهٔ نوزدهم و آغاز بیستم
۱. Adamec, L. W. (ed.) (1985). Historical and Political Gazetteer of Afghanistan, vol. 6: Kabul and Southeastern Afghanistan. Graz: Akademische Druck- u. Verlagsanstalt, pp. 183–201.
۲. Bellew, H. W. (1862). Journal of a Political Mission to Afghanistan in 1857. London: Smith, Elder & Co., pp. 185 ff.
۳. Broadfoot, J. S. (1885). "Reports on Parts of the Ghilzi Country." Royal Geographical Society, Supplementary Papers 1, pp. 346–347.
۴. Cunningham, A. (1871). The Ancient Geography of India, vol. I: The Buddhist Period, including the Campaigns of Alexander and the Travels of Hwen-Thsang. London: Trübner & Co., pp. 39–42.
۵. Encyclopaedia Britannica (1911). 11th ed., vol. 11, s.v. "Ghazni." Cambridge: Cambridge University Press. https://en.wikisource.org/wiki/1911_Encyclop%C3%A6dia_Britannica/Ghazni
۶. Imperial Gazetteer of India: Afghanistan and Nepal (1908). Calcutta: Superintendent of Government Printing, pp. 54–55.
۷. Masson, C. (1842). Narrative of Various Journeys in Balochistan, Afghanistan, and the Panjab. London: R. Bentley, vol. II, pp. 219–221.
۸. Mohan Lal (1846). Travels in the Panjab, Afghanistan and Turkistan. London: W. H. Allen, pp. 329–330.
۹. Vigne, G. T. (1843). A Personal Narrative of a Visit to Ghuzni, Kabul, and Afghanistan. 2nd ed. London, pp. 122–123, 127, 138.
ج) پژوهشهای معاصر و دادهها
۱. عظیمی، محمد عظیم (۱۳۹۰ش). درآمدی بر جغرافیای طبیعی افغانستان. کابل: انتشارات امیری، ص ۱۳۰.
۲. نیکنام، محمد مسعود و کریمی، فریدون (۱۴۰۰ش/۲۰۲۱). «نگاهی به جغرافیا، وضع اقتصادی–اجتماعی و زراعت ولایت غزنی». مجلهٔ علمی–تحقیقی البیرونی، دورهٔ ۵، شمارهٔ ۳، ص ۱۵۲–۱۶۹. https://journals.edu.gov.af/article/4680
۳. Allegranzi, V. (2017). Les inscriptions persanes de Ghazni, Afghanistan. Thèse de doctorat, Université Sorbonne Nouvelle–Paris 3. https://theses.hal.science/tel-01720484
۴. Balland, D. (1976). "Passé et présent d'une politique des barrages dans la région de Ghazni." Studia Iranica 5, pp. 239–253.
۵. Bosworth, C. E. (1963). The Ghaznavids: Their Empire in Afghanistan and Eastern Iran, 994–1040. Edinburgh: Edinburgh University Press, pp. 37–38, 139.
۶. Bosworth, C. E. (1982). "ĀB-E ĪSTĀDA." Encyclopaedia Iranica, I/1, p. 48. https://www.iranicaonline.org/articles/ab-e-istada/
۷. de Planhol, X. (2000). "ḠAZNĪ i. Historical Geography." Encyclopaedia Iranica, X/4, pp. 384–388. https://www.iranicaonline.org/articles/ḡazni-i-historical-geography/
۸. Dupree, L. (1973). Afghanistan. Princeton: Princeton University Press, p. 39.
۹. Encyclopaedia Iranica (online ed.). "BAND (dam): The Ḡaznī district in Afghanistan." https://www.iranicaonline.org/articles/band-dam/
۱۰. Favre, R. & Kamal, G. M. (2004). Watershed Atlas of Afghanistan. Kabul: AIMS/FAO, Parts III–IV. https://www.cawater-info.net/afghanistan/pdf/afg_wat_atlas_part_3.pdf
۱۱. Fussman, G. (n.d.). "DAŠT-E NĀWOR." Encyclopaedia Iranica, online ed. https://www.iranicaonline.org/articles/dast-e-nawor/
۱۲. geoBoundaries (n.d.). Afghanistan ADM1/ADM2 administrative boundaries (gbOpen). William & Mary geoLab. https://www.geoboundaries.org/
۱۳. Grötzbach, E. (1979). Städte und Basare in Afghanistan. Wiesbaden: Reichert (TAVO, Beihefte B 16), pp. 26–27.
۱۴. Humlum, J. (1959). La géographie de l'Afghanistan: étude d'un pays aride. Copenhague: Gyldendal, p. 51.
۱۵. Kennedy, E. S. (1970). "Al-Bīrūnī, Abu'l-Rayḥān." In C. C. Gillispie (ed.), Dictionary of Scientific Biography, vol. II. New York: Charles Scribner's Sons. https://www.encyclopedia.com/people/science-and-technology/astronomy-biographies/abu-rayhan-al-biruni
۱۶. Kennedy, E. S. (1973). A Commentary upon Bīrūnī's Kitāb Taḥdīd al-Amākin: An 11th Century Treatise on Mathematical Geography. Beirut: American University of Beirut, §§96–102.
۱۷. Masson, V. M. & Romodin, V. A. (1964). Istoriya Afganistana [History of Afghanistan], t. 1: S drevneishikh vremen do nachala XVI veka. Moscow: Nauka (Akademiya Nauk SSSR, Institut Narodov Azii), 464 pp.; pp. 6, 7, 9, 19, 86, 91.
۱۸. Miani, A. M. & Jan, I. (2025). "Drought and its Economic Ramifications: Analyzing the Effects on Rural Households in Andar District, Ghazni Province, Afghanistan." Economics and Environment 4(95), pp. 1–13 (NSIA 2021 data, p. 4). https://ekonomiaisrodowisko.pl/journal/article/download/1205/963/11130
۱۹. NEPA (National Environmental Protection Agency) (n.d.). Afghanistan National Biodiversity Strategy and Action Plan. Kabul. https://www.cbd.int/doc/world/af/af-nbsap-01-en.pdf
۲۰. Wikipedia (2026). "Ghazni" (climate table) and "Ghazni Province" (district data). https://en.wikipedia.org/wiki/Ghazni_Province