فتح غزنی و گسترش اسلام در زابلستان

از فتوحات نخستین و فرمانروایی لویکان تا استقرار دولت غزنوی

تحقیق‌کننده: الحاج محمدکریم یاری

چکیده

فتح غزنی و گسترش اسلام در آن، رویدادی واحد و محدود به یک لشکرکشی نبود، بلکه فرایندی چندمرحله‌ای بود که تماس نظامی، پیمان‌های سیاسی، پذیرش اسلام توسط برخی فرمانروایان محلی، ایجاد مسجد و استقرار حکومت را دربر می‌گرفت. منابع جغرافیایی عربی، غزنی را «قصبهٔ زابلستان» معرفی می‌کنند و بعضی اخبار تاریخی نیز زابلستان را صریحاً «غزنه و نواحی تابع آن» می‌نامند. بنابراین، اخبار فتوحات زابلستان بخشی از شواهد تاریخ فتح غزنی‌اند و نباید از آن جدا شوند. بااین‌حال، فتح قلمرو، تصرف خود شهر و تداوم ادارهٔ مستقیم، موضوعاتی متمایزند. [۱، ج. ۲، ص. ۱۳۴؛ ۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

این پژوهش با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی، گزارش‌های بلاذری، یاقوت حموی، ابن‌اثیر و ابن‌خلدون را در کنار روایت عبدالحی حبیبی دربارهٔ لویکان و پژوهش‌های تخصصی صفاریان و غزنویان بررسی می‌کند. شواهد، فتوحات نخستینِ حوزهٔ غزنی را پیش از صفاریان نشان می‌دهند؛ روایت مسجد افلح لویک نیز احتمال پیشینهٔ نهادیِ اسلام در شهر را مطرح می‌سازد. عملیات یعقوب لیث، تصرف الپتگین و دولت‌سازی سبکتگین، مراحل بعدیِ گسترش و تثبیت قدرت سیاسی مسلمانان بودند. تاریخ دقیق نخستین مسجد و زمان مسلمان‌شدن تمام مردم، در منابع بررسی‌شده به‌طور قطعی معلوم نیست. [۲، ص. ۳۸۵؛ ۳؛ ۴؛ ۶؛ ۷؛ ۸، ص. ۸۹۸؛ ۹]

واژه‌های کلیدی: غزنی؛غزنه؛ غزنین؛ زابلستان؛ فتوحات اسلامی؛ کابلشاهان؛ لویکان؛ مسجد افلح؛ صفاریان؛ غزنویان.

۱. مقدمه

غزنی در تاریخ سرزمین‌های شرقی جهان اسلام، جایگاه مهمی داشت؛ زیرا با راه‌های خراسان، کابل، قندهار و حوزهٔ سند پیوند می‌یافت و در دورهٔ غزنوی به مرکز سیاسی و فرهنگی بزرگی تبدیل شد. برای شناخت آغاز این جایگاه، باید تاریخ شهر را در ارتباط با زابلستان، سیستان و کابلستان مطالعه کرد، نه اینکه آن را تنها از عصر محمود غزنوی آغاز نمود. [۱۰، صص. ۳۸۴–۳۸۸؛ ۹، صص. ۵۷۸–۵۸۳]

موضوع این مقاله، بازسازی مراحل فتح غزنی و ظهور اسلام در آن است. در این بررسی، «حضور سپاه»، «صلح یا خراج‌گزاری»، «تصرف شهر»، «استقرار حکومت» و «اسلامی‌شدن جامعه» از یکدیگر جدا می‌شوند؛ زیرا منابع، گاه پیروزی و پرداخت مالی و گاه مقاومت، بازگشت قدرت محلی و فتح مجدد را گزارش می‌کنند. [۲، ص. ۳۸۵؛ ۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶؛ ۵، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

پرسش‌های اصلی عبارت‌اند از: ارتباط غزنی و زابلستان در منابع چیست؟ اخبار فتوحات نخستین چه دلالتی بر غزنی دارند؟ لویکان چه نقشی در ظهور اسلام و مسجدسازی داشتند؟ و صفاریان و غزنویان چگونه قدرت سیاسی خود را در این حوزه گسترش دادند؟ پاسخ، از مقایسهٔ منابع روایی، جغرافیایی و شواهد مادی به دست می‌آید. [۱–۱۱]

۲. روش پژوهش و شیوهٔ ارجاع

این مقاله بر منابع عربیِ تاریخ و جغرافیا، روایت حبیبی دربارهٔ لویکان و پژوهش‌های تخصصیِ جدید استوار است. بلاذری برای زمینهٔ عملیات و پیمان‌ها، یاقوت برای نام و مرکزیت غزنی، ابن‌اثیر و ابن‌خلدون برای اخبار مرتبط با فتح زابلستان، و پژوهش‌های باسورث برای مراحل صفاری و غزنوی به کار رفته‌اند. داده‌های باستان‌شناسی نیز برای شناخت زمینهٔ فرهنگی استفاده می‌شوند. [۱–۱۱]

شماره‌های پایان پاراگراف‌ها به فهرست منابعِ انتهای مقاله مربوط‌اند. صفحات چاپی فقط در موارد شناسایی‌شده درج شده‌اند. در منابع برخطِ فاقد صفحه‌بندی، عنوان بخش یا آغاز بند معرفی شده است؛ همچنین، نقل‌هایی که از طریق پژوهشگر دیگری در دسترس قرار گرفته‌اند، به همان واسطه ارجاع داده می‌شوند. مشخصات برخی چاپ‌ها هنوز نیازمند مقابله با شناسنامهٔ نسخهٔ انتخابی است و این موضوع در یادداشت‌های پایانی توضیح داده شده است. [۱–۱۲]

۳. غزنی و زابلستان در منابع جغرافیایی

۳.۱. نام‌های غزنی

غزنی در منابع با صورت‌های «غزنه» و «غزنین» شناخته می‌شود. یاقوت در مدخل «غزنین» می‌نویسد: «وهو الصحيح في اسم غزنة التي تقدم ذكرها»؛ یعنی این، صورت درستِ نام غزنه‌ای است که پیش‌تر ذکر شد. ازاین‌رو، در جست‌وجوی اخبار عربی، باید هر دو صورت نام در نظر گرفته شود. [۱، ج. ۴، ص. ۲۰۲، مدخل «غزنین»]

۳.۲. مرکزیت غزنی در زابلستان

یاقوت حموی عبارت «مدينة غزنة قصبة زابلستان» را آورده است؛ یعنی «شهر غزنه، مرکز زابلستان است». در مدخل زابلستان نیز آمده است: «وهي البلاد التي قصبتها غزنة»؛ یعنی آن سرزمینی است که مرکز آن غزنه است. این شواهد، ارتباط مستقیم شهر و قلمرو زابلستان را روشن می‌سازند. [۱، ج. ۲، ص. ۱۳۴ و مدخل «زابلستان»]

در این مقاله، «قصبه» به «مرکز اصلی ناحیه» ترجمه می‌شود. تعبیر «پایتخت» نیز ممکن است در یک دورهٔ سیاسی مشخص مناسب باشد، اما نباید از عبارت جغرافیاییِ یاقوت، پایتخت‌بودن ثابتِ غزنی برای تمام فرمانروایان و همهٔ دوره‌های زابلستان نتیجه گرفت. [۱، همان مواضع]

۳.۳. غزنی و نواحی تابع آن

ابن‌اثیر، در خبر فتح، زابلستان را با عبارت «وهي غزنة وأعمالها» توضیح می‌دهد؛ یعنی «غزنه و نواحی تابع آن». بنابراین، اخبار زابلستان در چنین مواردی، مستقیماً به تاریخ فتوحات غزنی و حوزهٔ آن مربوط‌اند. بااین‌حال، نام قلمرو و نام شهر همیشه یکسان نیستند و جزئیات تصرف شهری باید از متن همان خبر بررسی شود. [۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

۴. زمینهٔ اقتصادی و فرهنگی پیش از استقرار حکومت اسلامی

غزنی بر راه کابل به قندهار و مسیرهای دسترسی به حوزهٔ سند قرار داشت. دو پلانول، ارتباط شهر با راه‌های گردیز و خوست، درهٔ توچی و گومل را توضیح می‌دهد. جغرافی‌نویسان سدهٔ دهم میلادی نیز آن را مرکز تجاری مهمی در ارتباط با هند می‌شناختند. این موقعیت، اهمیت نظامی و اقتصادی شهر را توضیح می‌دهد. [۱۰، صص. ۳۸۴–۳۸۸]

پروژهٔ باستان‌شناسی غزنی، استقرار پیشااسلامیِ عمدتاً بودایی را از سدهٔ دوم تا سده‌های نهم و دهم میلادی معرفی می‌کند. یافته‌های تپه‌سردار، از جمله پیکره‌های گِلی، نقاشی‌های دیواری، سکه‌ها و سفال، از شواهد مهم این زمینهٔ فرهنگی‌اند. [۱۱، بخش‌های «General scope of the project» و «Scale and contents of the documentation»]

وجود این آثار، حضور فرهنگ بودایی را نشان می‌دهد، اما دین تمام مردم شهر و روستاها را مشخص نمی‌کند. همچنین، آغاز بازهٔ مجموعه‌های اسلامی در پایگاه باستان‌شناسی، نبود هرگونه حضور مسلمانان پیش از آن را ثابت نمی‌کند؛ تاریخ سیاسی، روایت مسجد و تاریخ آثار، شواهدی متفاوت‌اند. [۶؛ ۷؛ ۱۱]

۵. فتوحات نخستین در دورهٔ  حضرت عثمان رض

۵.۱. سیستان و پایگاه زرنج

مورونی گزارش می‌کند که در حدود ۳۰–۳۱ق / ۶۵۰–۶۵۲م، عبدالله بن عامر نیرویی به فرماندهی ربیع بن زیاد حارثی به سیستان فرستاد. این نیرو در زرنج به ترتیبات خراج رسید. سپس، پس از بیرون‌راندن پادگان مسلمانان، عبدالرحمان بن سمره به منطقه فرستاده شد و عملیات به رخّج، زمین‌داور، بُست و زابل گسترش یافت. [۵، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۵.۲. خبر فتح کابل و زابلستان

در روایت برخطِ «فتح سجستان وکابل وغیرهما»، دربارهٔ عملیات ابن‌سمره آمده است:

«وفتح كابل وزابلستان، وهي ولاية غزنة»

ترجمه: «کابل و زابلستان را، که ولایت غزنه است، فتح کرد.» این عبارت، ارتباط زابلستان و غزنه را در خود خبر تصریح می‌کند؛ بنابراین، در تاریخ فتوحات نخستین غزنی قابل استفاده است. [۱۲، بخش «فتح سجستان وكابل وغيرهما»]

خبر مذکور در مجموعهٔ برخط زیر وقایع سال ۳۱ق قرار گرفته، اما چند مرحلهٔ عملیات را دنبال می‌کند. ازاین‌رو، عنوان سالانهٔ بخش را نباید بدون مقابلهٔ منابع، تاریخ دقیق تصرف خود شهر تلقی کرد. صورت مناسب آن است که این روایت، فتح کابل و زابلستانِ مرتبط با غزنه را در دورهٔ حضرت عثمان رض به ابن‌سمره نسبت می‌دهد. [۱۲؛ ۵، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۶. فتح مجدد و گسترش عملیات در دورهٔ اموی

۶.۱. ازسرگیری عملیات

از ۴۱ق / ۶۶۱م، عملیات در شرق دوباره گسترش یافت. بنا بر گزارش مورونی، ابن‌سمره در سیستان و زابلستان جنگید، بُست و رخّج را بازگرفت و پس از محاصره وارد کابل شد. این مرحله باید در ارتباط با اخبار فتح مجدد و نقض پیمان بررسی شود. [۵، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۶.۲. عبارت صریح ابن‌اثیر

ابن‌اثیر در الکامل فی التاریخ می‌نویسد:

«ثم سار إلى زابلستان، وهي غزنة وأعمالها، فقاتله أهلها، وقد كانوا نكثوا، ففتحها، وعاد إلى كابل وقد نكث أهلها ففتحها.»

ترجمه: «سپس به زابلستان رفت، که غزنه و نواحی تابع آن است؛ مردمش با او جنگیدند و پیش‌تر پیمان شکسته بودند، پس آن را فتح کرد؛ سپس به کابل بازگشت که مردم آن نیز پیمان شکسته بودند و آن را فتح کرد.» این خبر، شاهد مستقیمِ مرتبط با فتح حوزهٔ غزنی است. [۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

ابن‌خلدون نیز روایت مشابهی دارد: «ثم إلى زابلستان ـ وهي غزنة ـ وأعمالها ففتحها…». این تکرار، حضور خبر در تاریخ‌نگاری عربی را نشان می‌دهد؛ اما بدون بررسی وابستگی منابع، نباید هر نقل را گواهی کاملاً مستقل شمرد. [۴، ج. ۳، ص. ۸]

۶.۳. معنای نقض پیمان

عبارت «وقد كانوا نكثوا» نشان می‌دهد که روایت، عملیات را در زمینهٔ رابطه‌ای پیشین از پیمان یا اطاعت توضیح می‌دهد. این امر، فتح یا توافق قبلی را مطرح می‌کند؛ اما نوع دقیق رابطه، ادارهٔ مستقیم یا دین مردم را به‌تنهایی تعیین نمی‌کند. [۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

در نتیجه، نمی‌توان گفت غزنی و قلمرو آن پیش از صفاریان هیچ‌گاه موضوع فتح نبوده‌اند. پاسخ دقیق‌تر آن است که اخبار فتح و فتح مجدد وجود دارد، ولی شکل و استمرار سلطهٔ پس از آن، نیازمند بررسی جداگانه است. [۳؛ ۴؛ ۱۲]

۷. مقاومت محلی و پیمان‌های سیاسی

بلاذری گزارش می‌کند که کابل‌شاه نیرو گرد آورد و مسلمانان را از کابل بیرون کرد: «وأخرج من كان منهم بكابل». او سپس از غلبهٔ رُتبیل بر زابلستان و رخّج و پیشروی تا بُست سخن می‌گوید. این اخبار، توان بازگشت فرمانروایان محلی و ناپایداری برخی پیروزی‌ها را نشان می‌دهند. [۲، ص. ۳۸۵]

بلاذری همچنین از صلح رُتبیل در دورهٔ عبیدالله بن ابی‌بکره با پرداخت یک‌میلیون درهم و از اسارت و آزادی ابوعبیده بن زیاد سخن می‌گوید. چنین گزارش‌هایی نشان می‌دهند که گسترش سلطه، گاه با جنگ و گاه با توافق مالی همراه بود؛ اما صلح مالی را نباید خودبه‌خود ادارهٔ مستقیم یا تغییر دین جامعه دانست. [۲، ص. ۳۸۵]

مورونی از شکست یا عقب‌نشینی سپاه مسلمانان در چند لشکرکشیِ سدهٔ نخست هجری و از عملیات ابن‌اشعث در ۷۹ق / ۶۹۹م سخن می‌گوید. اختلاف ابن‌اشعث با حجاج، عملیات را به شورش و بازگشت سپاه کشاند. بنابراین، سیاست داخلی خلافت نیز در کنار مقاومت محلی، بر تداوم قدرت در شرق اثر داشت. [۵، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۸. لویکان و پیشینهٔ محلی اسلام در غزنی

۸.۱. رابطه با کابلشاهان

حبیبی، لویکان را فرمانروایان محلیِ مرتبط با غزنی و گردیز معرفی می‌کند. در نقل او از سیاست‌نامه، پیوند دامادی میان خاندان کابل و لویکان و در نقل طبقات ناصری، همکاری نظامی آنان مطرح شده است. باسورث نیز حاکم غزنی را خویشاوند کابل‌شاه می‌داند. [۶، بخش‌های «در سیاست‌نامه» و «در طبقات ناصری»؛ ۸، ص. ۸۹۸]

این شواهد، پیوند خانوادگی و سیاسی را پشتیبانی می‌کنند؛ ولی برای اثبات اینکه لویکان حتماً شاخهٔ نسبی کابلشاهان بودند، شجره‌نامهٔ مستقلی در منابع بررسی‌شده وجود ندارد. ازاین‌رو، تعبیر «خاندان مرتبط و خویشاوند» دقیق‌تر از انتساب قطعی به یک شاخهٔ دودمانی است. [۶؛ ۸، ص. ۸۹۸]

۸.۲. مأخذ روایت مسجد افلح

حبیبی، خبر مسجد را از نسخه‌ای خطی و ناقص دربارهٔ کرامات سلطان سخی سرور معرفی می‌کند که در دیرهٔ اسماعیل‌خان بوده است. به گفتهٔ او، خبر از تاریخ غزنه ابوحامد زاولی و به نقل از حسن صغانی آمده بود و برخی کلمات آن با کمک قرائن بازخوانی شده‌اند. ارجاع این مقاله به نقل و بازخوانی حبیبی است، نه اصل نسخه. [۶، بخش «حکایتی از لویکان»]

۸.۳. بتخانه و مسجد در دروازهٔ بامیان

در متن منقول آمده است:

«در بلدهٔ غزنه بر درب بامیان مسجدی‌ست عظیم که آن را مزگت افلح لویک خواندندی…»

محل پیشین مسجد، بتخانه‌ای معرفی شده که وجویر لویک برای رُتبیل و کابل‌شاه ساخته بود. «درب بامیان» در این خبر، دروازه‌ای در غزنی است، نه محل مسجد در خود شهر بامیان. [۶، همان بخش]

۸.۴. خانان و افلح

روایت، مسلمان‌شدن خانان یا خاقان و دفن بت خاندان را مطرح می‌کند؛ سپس از بازگشت دینی او سخن می‌گوید. اقدام تبدیل بتخانه به مسجد به افلح نسبت داده شده است:

«چون نبسهٔ او افلح به شاهی بنشست، بتخانهٔ لویک برکند و مزگت بکرد.»

این دو مرحله باید جدا بمانند. وصف مسجد به‌عنوان نخستین مسجد غزنی نیز در این مقاله، داوری حبیبی است، نه نتیجهٔ بررسی مستقل همهٔ بناها. [۶، بخش‌های «حکایتی از لویکان» و «لویک خانان یا خاقان»]

۸.۵. تاریخ‌گذاری

حبیبی با پیوند دادن خانان به کابل‌شاه خنچل و خبر سفارت خلیفه مهدی در ۱۶۴ق، زمان تقریبی او را بازسازی می‌کند. این تاریخ، تاریخ صریح ساخت مسجد افلح نیست. تطبیق افلحِ مسجد با امیر گردیز نیز پیشنهاد حبیبی است و به مقابلهٔ بیشتر نیاز دارد. [۶، بحث خانان و افلح]

بنابراین، روایت، پیشینهٔ اسلامی و احتمال وجود مسجد پیش از تثبیت سلطهٔ صفاری را مطرح می‌کند؛ اما سال دقیق بنا و تقدم قطعی آن بر تمام عملیات صفاری، مستقلاً احراز نشده است. [۶؛ ۷]

۹. مسجدسازی و استقرار اجتماعی

اگر خبر مسجد معتبر باشد، از آن می‌توان وجود حامی مسلمان و امکان اختصاص محل به عبادت اسلامی را استنباط کرد. این امر، نشانه‌ای از حضور نهادیِ اسلام است و با آغازکردن قطعیِ تاریخ اسلام غزنی تنها از صفاریان یا غزنویان سازگار نیست.

بااین‌حال، مسجدسازی به‌تنهایی امنیت پایدار سراسر شهر، حکومت مستقیم خلافت یا مسلمان‌شدن همگانی را ثابت نمی‌کند. خود روایت لویکان از تغییر دین، بازگشت و کشمکش سخن می‌گوید. صورت‌بندی مناسب، «امکان استقرار نهاد اسلامی و برخورداری از حمایت محلی» است.

روایت دارای عناصر کرامتی نیز هست؛ ازاین‌رو، تاریخ کتابت، صحت بازخوانی و امکان تطبیق محل بنا با شواهد مادی باید بررسی شود. صفحهٔ معرفی پروژهٔ غزنی، تاریخ‌گذاری مستقلی برای مسجد افلح ارائه نمی‌کند. [۶؛ ۱۱]

۱۰. صفاریان و گسترش قدرت نظامی

یعقوب لیث در ۲۴۷ق / ۸۶۱م به امارت سیستان رسید. باسورث، قدرت‌گیری او را با عیاران و نیروهای محلی مرتبط می‌داند و سپاهش را دارای ترکیبی چندقومیتی معرفی می‌کند. این دولت، از نظر منشأ سیاسی، ادامهٔ سادهٔ سازمان سپاه عربیِ فتوحات نخستین نبود. [۷، بخش‌های «The significance of the Saffarids» و «The two Saffarid lines»]

باسورث شکست فرمانروای زُنبیل در رخّج و زمین‌داور را به ۲۵۰–۲۵۱ق / حدود ۸۶۵م و عملیات در زابلستان، منطقهٔ غزنه و کابل را به ۲۵۵–۲۵۶ق / ۸۶۹–۸۷۰م یا اندکی بعد نسبت می‌دهد. این عملیات، مرحله‌ای مهم در تغییر موازنهٔ قدرت بود، نه لزوماً نخستین ظهور اسلام در شهر. [۷، بند عملیات شرقی]

حبیبی در نقل از گردیزی، عبارت «شارستان غزنین را به پا افگند» را دربارهٔ یعقوب آورده است. این خبر باید در بحث تخریب شهری لحاظ شود، اما نقل حاضر غیرمستقیم است. همچنین، تخریب شارستان را نباید بدون بررسی متن و شواهد مادی، به نابودی همهٔ شهر و پیرامون تعمیم داد. [۶، بخش «در زین‌الاخبار گردیزی»؛ ۱۱]

باسورث استمرار قدرت‌های محلی را پس از عملیات یادآور می‌شود و از غنایم و درآمدهای آن نیز سخن می‌گوید. بنابراین، زمینهٔ دینی، توسعهٔ قدرت و تأمین منابع مالی باید هم‌زمان تحلیل شوند؛ منابع موجود نیز کنترل مستقیم و بی‌وقفهٔ غزنی تا الپتگین را ثابت نمی‌کنند.

۱۱. الپتگین و تثبیت فرمانروایی در غزنی

الپتگین پس از بحران جانشینی سامانیان در ۳۵۰ق / ۹۶۱م، به بلخ عقب نشست و در ربیع‌الاول ۳۵۱ق / آوریل ۹۶۲م سپاه تعقیب‌کنندهٔ منصور بن نوح را شکست داد. حرکت او به غزنی در زمینهٔ همین رقابت سیاسی رخ داد. [۸، ص. ۸۹۸]

او شهر را از فرمانروای محلی گرفت که نامش با صورت‌های «ابوعلی» یا «ابوبکر» و نام خاندانش «لاویک» یا «انوک» ضبط شده است. این خبر، انتقال حکومت در خود شهر را روشن‌تر از گزارش یک عملیات منطقه‌ای بیان می‌کند، ولی پیشینهٔ احتمالی اسلام و مسجد را نفی نمی‌کند. [۸، ص. ۸۹۸؛ ۶]

مدخل الپتگین، روز و ماه مستقلی برای تصرف شهر نمی‌دهد و تاریخ‌های منبع جغرافیایی نیز کاملاً با آن سازگار نیستند. بنابراین، تعبیر این مقاله «تصرف در پی تحولات ۳۵۱ق / ۹۶۲م» است. [۸، ص. ۸۹۸؛ ۱۰، صص. ۳۸۴–۳۸۸]

الپتگین منشور حکومت از بخارا گرفت و فرماندهان نخستین، تابعان اسمی سامانیان بودند و نام آنان را بر سکه‌ها درج می‌کردند. این شواهد نشان می‌دهند که غلبهٔ نظامی، خودمختاری عملی و استقلال رسمی، یک مرحلهٔ واحد نبودند. [۸، ص. ۸۹۸؛ ۹، بندهای آغازین]

۱۲. سبکتگین، محمود و توسعهٔ دولت غزنوی

پس از مرگ الپتگین در ۳۵۲ق / ۹۶۳م و جانشینی چند فرمانده، سبکتگین در ۳۶۶ق / ۹۷۷م به قدرت رسید. باسورث او را پایه‌گذار ساختاری می‌داند که با زوال سامانیان به دولت مستقل غزنوی تبدیل شد. [۸، ص. ۸۹۸؛ ۹]

محمود در مرحلهٔ بعد، از خلیفهٔ عباسی تأیید و القاب دریافت کرد و دولت مستقر در غزنی را گسترش داد. بنابراین، او فاتح نخستین شهر نبود. غزنی در این دوره به پایتخت و مرکز فرهنگیِ متکی بر سنت فارسی‌ـ‌اسلامی تبدیل شد. [۹، صص. ۵۷۸–۵۸۳؛ ۱۰، صص. ۳۸۴–۳۸۸]

مسجد افلح لویک را نباید با مسجد جامع محمود، «عروس‌الفلک»، یکی دانست. روجیادی، با استفاده از وصف عتبی، ساخت مسجد جامع محمود را حدود ۱۰۱۸م معرفی می‌کند؛ این شاهد برای تاریخ‌گذاری مسجد افلح دلیل مستقیمی نیست. [۶؛ ۱۲، آغاز مقاله]

۱۳. اسلامی‌شدن جامعه و حدود نتیجه‌گیری

اخبار فتح نخستین و فتح مجدد نشان می‌دهند که غزنی و حوزهٔ آن پیش از صفاریان در تاریخ گسترش قدرت مسلمانان حضور داشتند. روایت لویکان نیز احتمال تغییر دینی از درون فرمانروایی محلی را مطرح می‌کند. ازاین‌رو، ظهور اسلام را نباید فقط نتیجهٔ یک لشکرکشی متأخر دانست. [۳؛ ۴؛ ۶]

بااین‌حال، انتقال حکومت و ساخت مسجد، زمان تغییر دین همهٔ مردم را مشخص نمی‌کنند. داده‌های باستان‌شناختی نیز آمار جمعیت دینی نیستند. منابع موجود، شکل و سرعت اسلامی‌شدن تمام گروه‌های شهری و روستایی را به‌طور دقیق روشن نمی‌سازند. [۶؛ ۷؛ ۱۱]

وجود فصل فتوحات در یک کتاب نیز به معنای وجود فتح‌نامهٔ مستقلِ غزنی نیست. در این بررسی، چنین متن مستقلی احراز نشده است؛ بنابراین، اخبار موجود با نام واقعی منابعشان ارجاع داده می‌شوند. [۲؛ ۳؛ ۴؛ ۷؛ ۸]

۱۴. نتیجه‌گیری

پاسخ اصلی این پژوهش آن است که اخبار فتح زابلستان، در مواردی که آن را «غزنه و اعمال آن» معرفی می‌کنند، مستقیماً به تاریخ فتوحات غزنی مربوط‌اند. بنابراین، آغاز این تاریخ را نمی‌توان تنها به صفاریان یا الپتگین محدود کرد. [۱؛ ۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶؛ ۴]

ظهور اسلام در غزنی، افزون بر عملیات نظامی، ممکن است با مسلمان‌شدن فرمانروایان لویک و ایجاد مسجد همراه بوده باشد. روایت حبیبی برای این موضوع مهم است، اما تاریخ دقیق مسجد و تمام جزئیات آن هنوز به بررسی مستقل نیاز دارند.

در مجموع، تاریخ غزنی شامل فتوحات نخستین، پیمان و مقاومت، پیشینهٔ احتمالی نهاد اسلامی، گسترش قدرت صفاری و سپس استقرار فرمانرواییِ الپتگین و دولت غزنوی است. این مراحل، تاریخ سیاسی و دینی شهر را توضیح می‌دهند، اما سال واحدی برای فتح دائمی و مسلمان‌شدن همگانی ارائه نمی‌کنند. [۲–۹؛ ۱۱]

نقش عبدالرحمان بن سمره در فتح زابلستان و حوزهٔ غزنی

عبدالرحمن بن سمره از فرماندهان اصلیِ نخستین لشکرکشی‌های مسلمانان به زابلستان بود. نقش او در دو مرحله برجسته است: نخست، پیشروی از سیستان به رخّج، زمین‌داور، بُست و زابل در اواخر خلافت حضرت عثمان رض ؛ دوم، ازسرگیری عملیات در آغاز خلافت معاویه، مقابله با فرمانروای زابلستان و ورود به کابل پس از محاصره. این عملیات به گسترش قدرت مسلمانان انجامید، اما مقاومت‌های بعدی نشان می‌دهد که پیروزی‌های او لزوماً سلطه‌ای دائمی و بی‌وقفه ایجاد نکرد. [۱، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۱. زمینهٔ مأموریت: از زرنج به زابلستان

پایگاه آغازین عملیات عبدالرحمان بن سمره، سیستان بود. بر اساس پژوهش مایکل مورونی، پس از آنکه مردم زرنج در ۳۳ق / ۶۵۳–۶۵۴م پادگان مسلمانان را بیرون کردند، عبدالله بن عامر، فرمانروای بصره، ابن‌سمره را به منطقه فرستاد. او زرنج را محاصره کرد، ترتیبات مالی را دوباره برقرار ساخت و سپس به سوی سرزمین‌های شرقی پیش رفت. [۱، بند آغازشونده با «The garrison at Marv survived until 33/653-54…»]

بنابراین، نقش او فقط یک حملهٔ منفرد به زابلستان نبود؛ مأموریتش با بازگرداندن قدرت مسلمانان در سیستان آغاز شد و سپس به گسترش عملیات در شرق انجامید. این پیوند میان پایگاه سیستان و جبههٔ زابلستان، برای فهم مسیر لشکرکشی‌های او اهمیت دارد. [۱، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۲. مرحلهٔ نخست: اواخر خلافت عثمان

۲.۱. تاریخ و مسیر عملیات

مورونی گزارش می‌کند که ابن‌سمره با نیرویی که در روایت شش‌هزار نفر معرفی شده است، از رخّج تا زمین‌داور، بُست و زابل پیش رفت و این عملیات تا ۳۵ق / ۶۵۶م انجام شده بود. بنابراین، بازهٔ قابل استفاده برای این مرحله، حدود ۳۳–۳۵ق / ۶۵۳–۶۵۶م است؛ نه یک روز یا سال دقیق برای تصرف تمام این نواحی. رقم شش‌هزار نیز باید به‌عنوان عددِ گزارش تاریخی خوانده شود، نه آماری مستقلاً تأییدشده. [۱، همان بند]

در یک بازنشر عربیِ خبر فتوحات، دربارهٔ ابن‌سمره آمده است:

«وفتح كابل وزابلستان، وهي ولاية غزنة»

ترجمه: «کابل و زابلستان را، که ولایت غزنه است، فتح کرد.» این عبارت، ارتباط عملیات او با حوزهٔ غزنی را در خود روایت تصریح می‌کند؛ بااین‌حال، مأخذ زیرینِ این بازنشر و تاریخ دقیقِ هر مرحله باید با نسخهٔ اصلی مقابله شود. [۲، بخش «فتح سجستان وكابل وغيرهما»]

۲.۲. نسبت این خبر با غزنی

از آنجا که در برخی منابع، زابلستان با غزنه و نواحی تابع آن توضیح داده می‌شود، عملیات ابن‌سمره باید در تاریخ فتوحات حوزهٔ غزنی نیز بررسی شود. اما گزارش فتح یک قلمرو، به‌تنهایی جزئیات محاصرهٔ خود شهر، تعیین فرماندار و مدت ادارهٔ مستقیم آن را روشن نمی‌کند. بنابراین، تعبیر دقیق «نقش ابن‌سمره در فتح زابلستان و حوزهٔ غزنی» است؛ برای تعیین جزئیات تصرف شهری، شاهد مشخص‌تری لازم است. [۲؛ ۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

۳. فاصلهٔ میان دو مرحله: جنگ داخلی و تضعیف کنترل

مورونی توضیح می‌دهد که در جنگ داخلی نخست مسلمانان، یعنی ۳۵–۴۱ق / ۶۵۶–۶۶۱م، بخش بزرگی از سرزمین‌های فتح‌شده از کنترل آنان خارج شد. در سیستان نیز مردم زرنج پادگان مسلمانان را برانداختند. این وضعیت، زمینهٔ لشکرکشی مجدد ابن‌سمره در دورهٔ معاویه را فراهم کرد. [۱، بند آغازشونده با «While the Muslims were preoccupied…»]

این فاصله نشان می‌دهد که باید میان «فتح نخستین» و «تثبیت پایدار قدرت» تفاوت گذاشت. بازگشت سپاه برای فتح مجدد، خود نشانهٔ آن است که ترتیبات قبلی استمرار کامل نداشته‌اند. [۱، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۴. مرحلهٔ دوم: آغاز خلافت معاویه

۴.۱. ازسرگیری عملیات از ۴۱ق / ۶۶۱م

هنگامی که عبدالله بن عامر دوباره فرمانروای بصره و وابستگی‌های شرقی آن شد، عبدالرحمان بن سمره را به شرق فرستاد. ابن‌سمره سیستان و زرنج را بازگرفت، به فرمانروای زابلستان حمله کرد، بُست و رخّج را دوباره به تصرف درآورد و پس از محاصره وارد کابل شد. این مرحله، در بازسازی مورونی، از ۴۱ق / ۶۶۱م آغاز می‌شود. [۱، بند آغازشونده با «Eastern Iran was reconquered under Moʿāwīa…»]

در این روایت، فرمانروای زابلستان با عنوان زُنبیل معرفی شده است. بنابراین، عملیات ابن‌سمره در این دوره، مقابله با قدرت محلیِ سازمان‌یافته بود، نه صرفاً حرکت در قلمرویی بدون فرمانروا و مقاومت. [۱، همان بند]

۴.۲. خبر فتح مجدد در ابن‌اثیر

ابن‌اثیر، در روایت عملیات مربوط، چنین می‌نویسد:

«ثم سار إلى زابلستان، وهي غزنة وأعمالها، فقاتله أهلها، وقد كانوا نكثوا، ففتحها…»

ترجمه: «سپس به زابلستان رفت، که غزنه و نواحی تابع آن است؛ مردم آن با او جنگیدند و پیش‌تر پیمان شکسته بودند، پس آن را فتح کرد…». عبارت «غزنة وأعمالها» پیوند زابلستان و حوزهٔ غزنی را روشن می‌کند و «وقد كانوا نكثوا» نیز از رابطه‌ای پیشین و سپس نقض آن حکایت دارد. [۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

بااین‌حال، از «نقض پیمان» نباید خودبه‌خود مسلمان‌بودن مردم یا وجود حکومت مستقیم و دائمی را نتیجه گرفت. نوع پیمان و شکل اداره، به بررسی اخبار پیشین و متن کامل روایت نیاز دارد. [۳، همان صفحه]

۵. پایان مأموریت و ادامهٔ مقاومت

مورونی برکناری ابن‌سمره را در ۴۴ق / ۶۶۴م گزارش می‌کند. پس از آن، فرمانروای زابلستان تا حدود ۵۳ق / ۶۷۳م در برابر کنترل مسلمانان مقاومت کرد و سپس به پرداخت خراج تن داد. بنابراین، قرارداد مالیِ حدود ۵۳ق را نباید به فرماندهی ابن‌سمره نسبت داد؛ این واقعه پس از پایان مأموریت او قرار دارد. [۱، همان بخش مربوط به دورهٔ معاویه]

این توالی، مهم‌ترین محدودیتِ نتیجه‌گیری دربارهٔ عملیات او را نشان می‌دهد: ابن‌سمره در گسترش و بازگرداندن قدرت مسلمانان نقش مستقیم داشت، اما پیروزی نظامی او پایان همهٔ مقاومت‌ها و آغاز ادارهٔ بی‌وقفهٔ زابلستان نبود. [۱، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۶. جمع‌بندی تاریخی

نقش ابن‌سمره را می‌توان در سه محور خلاصه کرد:

۱. بازگرداندن قدرت مسلمانان در زرنج و استفاده از سیستان به‌عنوان پایگاه عملیات شرقی، حدود ۳۳ق / ۶۵۳–۶۵۴م.

۲. پیشروی به رخّج، زمین‌داور، بُست و زابل تا ۳۵ق / ۶۵۶م، در اواخر خلافت  حضرت عثمان رض.

۳. ازسرگیری عملیات در دورهٔ معاویه، مقابله با فرمانروای زابلستان، بازپس‌گیری بُست و رخّج و ورود به کابل پس از محاصره، از ۴۱ق / ۶۶۱م تا پایان مأموریت در ۴۴ق / ۶۶۴م.

در نتیجه، عبدالرحمان بن سمره را باید از فرماندهان مهمِ فتح نخستین و فتح مجدد زابلستان و حوزهٔ مرتبط با غزنی دانست؛ اما تعیین یک تاریخ واحد برای تصرف پایدار خود شهر غزنی یا مسلمان‌شدن تمام مردم، از شواهد یادشده به دست نمی‌آید. [۱–۳]

۷. متن آماده برای درج در مقالهٔ اصلی

«عبدالرحمان بن سمره از فرماندهان اصلیِ نخستین فتوحات زابلستان بود. او در اواخر خلافت عثمان، پس از بازگرداندن قدرت مسلمانان در زرنج، حدود ۳۳–۳۵ق / ۶۵۳–۶۵۶م به رخّج، زمین‌داور، بُست و زابل پیش رفت. در آغاز خلافت معاویه نیز، از ۴۱ق / ۶۶۱م، عملیات را از سر گرفت و با فرمانروای زابلستان جنگید، بُست و رخّج را بازگرفت و پس از محاصره وارد کابل شد. برخی اخبار عربی، زابلستان را “غزنه و نواحی تابع آن” معرفی می‌کنند؛ ازاین‌رو، این عملیات در تاریخ فتوحات حوزهٔ غزنی اهمیت مستقیم دارد. بااین‌حال، استمرار مقاومت پس از برکناری ابن‌سمره در ۴۴ق / ۶۶۴م نشان می‌دهد که پیروزی‌های او با ادارهٔ دائمی و بی‌وقفهٔ تمام منطقه یکسان نبود.» [۱، صص. ۲۰۳–۲۱۰؛ ۲؛ ۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

این بند در مقالهٔ «فتح و ظهور اسلام در غزنی»، پس از توضیح پایگاه سیستان و پیش از بحث لویکان قرار گیرد.

در خبر ابن‌اثیر دربارهٔ عملیات بعدی آمده است:

«ثم سار إلى زابلستان، وهي غزنة وأعمالها، فقاتله أهلها، وقد كانوا نكثوا، ففتحها…»

ترجمه: «سپس به زابلستان رفت، که غزنه و نواحی تابع آن است؛ مردمش با او جنگیدند و پیش‌تر پیمان شکسته بودند، پس آن را فتح کرد…». عبارت «وقد كانوا نكثوا» از گسستن یک رابطهٔ پیشینِ پیمان یا اطاعت حکایت دارد، اما مبلغ، تاریخ انعقاد و تمام شروط آن پیمان را مشخص نمی‌کند. [۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

بنابراین، این خبر می‌تواند شاهدِ وجود توافق یا رابطه‌ای پیشین باشد؛ ولی برای نوشتن «معاهدهٔ ابن‌سمره با زابلستان» با مبلغ و شروط دقیق کافی نیست. به‌ویژه، نباید شروط صلح زرنج را به این خبر منتقل کرد یا از نقض پیمان، مسلمان‌بودن مردم و ادارهٔ مستقیمِ دائمی را نتیجه گرفت. [۱؛ ۳]

۸ . صلح زُنبیل در حدود ۵۳ق / ۶۷۳م

مورونی توضیح می‌دهد که ابن‌سمره در ۴۴ق / ۶۶۴م از مأموریت برکنار شد. پس از آن، زُنبیل، فرمانروای زابلستان، تا حدود ۵۳ق / ۶۷۳م در برابر کنترل مسلمانان مقاومت کرد و سپس به پرداخت یک‌میلیون درهم تن داد. پس این صلح، در توالی زمانیِ منبع، حدود نه سال پس از پایان مأموریت ابن‌سمره قرار می‌گیرد. [۱، بند آغازشونده با «Eastern Iran was reconquered under Moʿāwīa…»]

در نتیجه، انتساب صلحِ سال ۵۳ق به عبدالرحمان بن سمره نادرست است. همچنین، در بند مورونی، نام مذاکره‌کنندهٔ مسلمانِ این توافق ذکر نشده است؛ بنابراین، نباید آن را بدون مراجعه به مأخذ تفصیلی، به فرماندهی مشخص نسبت داد. [۱، همان بند]

۹ . قرارداد یک‌میلیون‌درهمی در بلاذری

بلاذری نیز در صفحهٔ ۳۸۵، پس از خبر واگذاری حکومت سیستان به عبیدالله بن ابی‌بکره، از درخواست صلح رُتبیل دربارهٔ سرزمین خود و کابل سخن می‌گوید. مبلغ ابتدا یک‌میلیون و دویست‌هزار درهم بود و با کاهش دویست‌هزار درهم، صلح بر یک‌میلیون درهم نهایی شد:

«فتم الصلح على ألف ألف درهم»

این خبر به عبیدالله بن ابی‌بکره مربوط است، نه به ابن‌سمره. [۴، ص. ۳۸۵]

برابری مبلغِ یک‌میلیون درهم در دو گزارش، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که هر دو دقیقاً یک قرارداد را توصیف می‌کنند. برای یکسان‌دانستن آن‌ها، باید تاریخ و ترتیب کامل اخبارِ بلاذری با منابع دیگر مقابله شود. بنابراین، فعلاً بهتر است این دو گزارش جداگانه و با انتساب‌های روشن نقل شوند. [۱؛ ۴]

۱۰ . صورت‌بندی مناسب برای این مقالهٔ

عنوان دقیق‌ترِ این بحث، «پیمان‌های مالی و سیاسی در لشکرکشی‌های عبدالرحمان بن سمره و دورهٔ پس از او» است؛ زیرا میان صلح زرنج، اشاره به پیمان پیشین زابلستان و قراردادهای بعدیِ زُنبیل تفاوت وجود دارد.

متن زیر را می‌توانید در بخش مربوط به ابن‌سمره درج کنید:

«عبدالرحمان بن سمره، پس از بازگرداندن قدرت مسلمانان در زرنج، با فرمانروای محلیِ آن به ترتیبات مالی رسید و سپس عملیات را به نواحی شرقی گسترش داد. اخبار فتح مجدد زابلستان، با توضیح “غزنه و نواحی تابع آن”، از نقض پیمان توسط مردم سخن می‌گویند؛ اما متن کامل و شروط این پیمان در شواهد بررسی‌شده مشخص نیست. ازاین‌رو، نباید قرارداد مالی زرنج را خودبه‌خود معاهدهٔ زابلستان دانست. همچنین، توافق یک‌میلیون‌درهمی زُنبیل در حدود ۵۳ق، پس از برکناری ابن‌سمره در ۴۴ق قرار دارد و به او قابل انتساب نیست.» [۱، صص. ۲۰۳–۲۱۰؛ ۳، ج. ۳، ص. ۲۹۶]

۱۱. نقش غزنی و زابلستان در این شبکه

 محور جنوب‌شرقی: سیستان، رخّج و زابلستان

محور دیگر از سیستان آغاز می‌شد. در حدود ۳۰–۳۱ق / ۶۵۰–۶۵۲م، نیروهای ربیع بن زیاد به زرنج رسیدند و ترتیبات خراج برقرار شد. سپس، پس از بیرون‌راندن پادگان مسلمانان، عبدالرحمان بن سمره به منطقه فرستاده شد. [۱، بخش مربوط به سیستان]

بر اساس مورونی، ابن‌سمره در حدود ۳۳–۳۵ق / ۶۵۳–۶۵۶م، از سیستان به نواحی رخّج، زمین‌داور، بُست و زابل پیش رفت. این عملیات با محور مرو و بلخ تفاوت داشت و نباید فرماندهان یا مسیرهای دو جبهه را یکسان فرض کرد. [۱، بند آغازشونده با «The garrison at Marv survived until 33/653-54…»]

بلاذری نیز در اخبار «فتح سجستان وکابل»، از کابل، زابلستان، رخّج، بُست و بلاد داور جداگانه نام می‌برد. این نام‌گذاری نشان می‌دهد که جبههٔ جنوبی مجموعه‌ای از نواحی مرتبط بود، نه یک شهر یا قلمروی کاملاً همسان. [۳، ص. ۳۸۵]مرکز منطقه‌ای زابلستان

یاقوت، غزنی را «قصبهٔ زابلستان» معرفی می‌کند و ابن‌اثیر در خبر فتح، زابلستان را «غزنه و اعمال آن» توضیح می‌دهد. بنابراین، غزنی را باید مرکز مهمی در حوزهٔ زابلستان دانست و اخبار این قلمرو را در تاریخ آن لحاظ کرد. بااین‌حال، این مرکزیت به معنای قرارداشتن غزنی بر مسیر همهٔ عملیات شمالی نیست. [۴، ج. ۲، ص. ۱۳۴؛ ۵، ج. ۳، ص. ۲۹۶]نقش سیاسی و نظامی زابلستان

زابلستان فقط یک گذرگاه نبود؛ قلمرویی با فرمانروایی محلی و توان مقاومت بود. لوس و مورونی، زُنبیل یا رُتبیل را از قدرت‌های مهمِ مخالف سلطهٔ مسلمانان معرفی می‌کنند. بنابراین، حرکت از سیستان به کابل می‌توانست مستلزم نبرد یا توافق با قدرت‌های زابلستان باشد، نه صرفاً عبور آزاد از یک راه. [۱؛ ۲، بخش «The Regional Rulers»]

«فتوحات شرقی مسلمانان در چند محور مرتبط انجام شد. محور خراسان و تخارستان، به‌ویژه با عملیات احنف بن قیس، از محور سیستان، رخّج و زابلستان متمایز بود. غزنی، به‌عنوان مرکز زابلستان، در محور جنوبی و ارتباط با کابلستان اهمیت داشت؛ اما عبور سپاه از راه‌های شمالی، به‌تنهایی، عبور از غزنی را ثابت نمی‌کند.» [۱؛ ۲؛ ۴؛ ۶]

برای زابلستان و حوزهٔ غزنی، گزارش‌های عملیات ابن‌سمره در اواخر خلافت حضرت عثمان و سپس ازسرگیری آن در دورهٔ معاویه اهمیت دارند. از وجود روایت عملیات احنف در زمان حضرت عمر، نمی‌توان نتیجه گرفت که او همان مسیر سیستان، رخّج و غزنی را پیموده است. [۱؛ ۷]

منابع، مآخذ و یادداشت‌های ارجاعی

مورونی: فتح عربی ایران

Morony, M. G. (1986). ʿArab ii. Arab conquest of Iran. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 2, Fasc. 2, pp. 203–210).

نشانی کامل:

https://www.iranicaonline.org/articles/arab-ii/

محل‌های دقیق مراجعه:

بند آغازشونده با «The garrison at Marv survived until 33/653-54…»: مأموریت ابن‌سمره و عملیات تا ۳۵ق.

بند آغازشونده با «While the Muslims were preoccupied…»: تضعیف کنترل در جنگ داخلی.

بند آغازشونده با «Eastern Iran was reconquered under Moʿāwīa…»: عملیات از ۴۱ق، برکناری در ۴۴ق و مقاومت بعدی.

یادداشت: صفحات ۲۰۳–۲۱۰ دامنهٔ کل مدخل است. متن اینترنتی مرز صفحات منفرد را نشان نمی‌دهد؛ به همین دلیل، محل بندها نیز ذکر شده است. این متن در بررسی حاضر مستقیماً خوانده شد.

خبر عربیِ فتح در دورهٔ عثمان

«فتح سجستان وكابل وغيرهما»، زیر عنوان «ثم دخلت سنة إحدى وثلاثين». موسوعة السيرة النبوية والتاريخ الإسلامي، اسلام‌وب.

نشانی کامل:

https://www.islamweb.org/ar/library/index.php?page=bookcontents&ID=18074&bk_no=200&flag=1

عبارت مورد استفاده:

«وفتح كابل وزابلستان، وهي ولاية غزنة».

یادداشت: شمارهٔ صفحهٔ چاپی و مشخصات کامل مأخذ زیرین در اطلاعات بازیابی‌شده روشن نبود؛ بنابراین، این خبر به‌عنوان بازنشر برخط استفاده شده و مستقیماً به بلاذری نسبت داده نشده است.

ابن‌اثیر: فتح زابلستان و غزنه

ابن الأثير، علي بن محمد. (بی‌تا). الكامل في التاريخ، نسخهٔ دیجیتال معرفی‌شده با عنوان «ط. العلمية»، ج. ۳، ص. ۲۹۶.

نشانی صفحه:

https://ketabonline.com/ar/books/38721/read?part=3&page=1335&index=1013970

نسخهٔ متنی:

https://www.islamicbook.ws/tarekh/alkaml-009.html

عبارت مورد استفاده:

«ثم سار إلى زابلستان، وهي غزنة وأعمالها…».

یادداشت: مشخصات سال، ناشر و مصححِ چاپ باید برای ارجاع نهایی با شناسنامهٔ همان نسخه تکمیل شوند. عدد «009» در نام فایل، شمارهٔ بخش وب است و نباید جلد چاپی تلقی شود.

منابع، مآخذ و یادداشت‌های ارجاعی

مورونی: فتح عربی ایران

Morony, M. G. (1986). ʿArab ii. Arab conquest of Iran. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 2, Fasc. 2, pp. 203–210).

نشانی کامل:

https://www.iranicaonline.org/articles/arab-ii/

محل‌های دقیق مراجعه:

بند «The garrison at Marv survived until 33/653-54…»: مأموریت ابن‌سمره، محاصرهٔ مرزبان زرنج و افزایش پرداخت.

بند «Eastern Iran was reconquered under Moʿāwīa…»: عملیات از ۴۱ق، برکناری در ۴۴ق و پرداخت زُنبیل در حدود ۵۳ق.

یادداشت: دامنهٔ صفحات به کل مدخل مربوط است؛ متن اینترنتی مرز صفحات منفرد را نشان نمی‌دهد. این مدخل در بررسی حاضر مستقیماً خوانده شد.

نقل واسطه دربارهٔ صلح زرنج

«أعلام بلاد الأفغان: عبدالرحمن بن سمرة يفتح كابل». (2020, February 10). مجلة الصمود.

نشانی:

https://www.alsomood.af/أعلام-بلاد-الأفغان-عبدالرحمن-بن-سمرة-ي/

یادداشت: این مطلب، عبارتِ «دو میلیون درهم و دو هزار وصیف» را با ارجاع به ابن‌اثیر نقل می‌کند. این منبع واسطه است؛ شمارهٔ صفحهٔ آن نباید بدون مقابله به چاپ دیگری از الکامل منتقل شود.

ابن‌اثیر: فتح مجدد زابلستان

ابن الأثير، علي بن محمد. (بی‌تا). الكامل في التاريخ، نسخهٔ دیجیتال معرفی‌شده با عنوان «ط. العلمية»، ج. ۳، ص. ۲۹۶.

نشانی:

https://ketabonline.com/ar/books/38721/read?part=3&page=1335&index=1013970

نسخهٔ متنی:

https://www.islamicbook.ws/tarekh/alkaml-009.html

عبارت اصلی: «وقد كانوا نكثوا».

یادداشت: این عبارت وجود رابطه‌ای پیشین را مطرح می‌کند، ولی شروط و تاریخ دقیق قرارداد را ارائه نمی‌دهد.

بلاذری: صلح رُتبیل با عبیدالله بن ابی‌بکره

البلاذري، أحمد بن يحيى. (1988). فتوح البلدان. دار ومكتبة الهلال، ص. ۳۸۵، فصل «فتح سجستان وكابل».

نشانی صفحه:

https://shamela.ws/book/12221/382

یادداشت: شمارهٔ چاپی صفحه ۳۸۵ است؛ عدد ۳۸۲ در نشانی، شناسهٔ وب است. خبرِ این صفحه نباید به عبدالرحمان بن سمره نسبت داده شود.

 

منابع و مآخذ

یاقوت حموی

الحموي، ياقوت بن عبد الله. (بی‌تا). معجم البلدان. دار صادر.

مواضع مورد استفاده: ج. ۲، ص. ۱۳۴، عبارت «مدينة غزنة قصبة زابلستان»؛ ج. ۴، صص. ۲۰۱–۲۰۲، مدخل‌های «غزنة» و «غزنین»؛ مدخل «زابلستان».

https://lib.efatwa.ir/40581/2/134/%22%D8%AC%D8%B2%D9%86%D8%A9:%22

https://books.rafed.net/view/3199

https://shamela.ws/book/23735/1739

https://shamela.ws/book/23735/1199

یادداشت: اطلاعات از نسخه‌های دیجیتال مختلف بازیابی شده است. سال و مشخصات چاپِ واحد باید برای نسخهٔ نهاییِ تسلیم‌شده مقابله شود؛ متن کامل برخی صفحات مستقیماً بازیابی نشد.

بلاذری

البلاذري، أحمد بن يحيى. (1988). فتوح البلدان. دار ومكتبة الهلال.

فصل «فتح سجستان وكابل»، ص. ۳۸۵.

https://shamela.ws/book/12221/

https://shamela.ws/book/12221/382

یادداشت: متن صفحهٔ ۳۸۵ در نتیجهٔ بازیابی قابل مشاهده بود. عدد انتهای نشانی، شناسهٔ صفحهٔ وب است.

ابن‌اثیر

ابن الأثير، علي بن محمد. (بی‌تا). الكامل في التاريخ، نسخهٔ دیجیتال معرفی‌شده با عنوان «ط. العلمية»، ج. ۳، ص. ۲۹۶.

https://ketabonline.com/ar/books/38721/read?part=3&page=1335&index=1013970

نسخهٔ متنی:

https://www.islamicbook.ws/tarekh/alkaml-009.html

یادداشت: سال و مشخصات کامل چاپ احراز نشده است. «009» در نام فایل وب، شمارهٔ جلد چاپی نیست.

ابن‌خلدون

ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد. (بی‌تا). تاريخ ابن خلدون، ج. ۳، ص. ۸، نسخهٔ دیجیتال.

https://ar.lib.eshia.ir/40069/3/8

یادداشت: عبارت مرتبط در نتیجهٔ جست‌وجو قابل مشاهده بود؛ استقلال این روایت از سایر تاریخ‌ها در این بررسی احراز نشد.

مورونی

Morony, M. G. (1986). ʿArab ii. Arab conquest of Iran. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 2, Fasc. 2, pp. 203–210).

https://www.iranicaonline.org/articles/arab-ii/

یادداشت: دامنهٔ صفحات به کل مدخل مربوط است.

حبیبی

حبیبی، عبدالحی. (بی‌تا، نسخهٔ برخط). «لویکان غزنه». برگرفته از تاریخ افغانستان بعد از اسلام، فصل اول، بخش «اوضاع عمومی افغانستان». افغان‌پیدیا.

https://afghanpedia.com/depot/article/D2/XEX6fR5HyYLPwZJr

مواضع مراجعه: «در سیاست‌نامه»؛ «در طبقات ناصری»؛ «حکایتی از لویکان»؛ «لویک خانان یا خاقان»؛ بحث افلح؛ «در زین‌الاخبار گردیزی».

یادداشت: صفحه‌بندی چاپی حفظ نشده است. «ورق ۱۵» که حبیبی ذکر می‌کند، برگ نسخهٔ خطی معرفی‌شده توسط اوست، نه صفحه‌ای که مستقیماً در این بررسی دیده شده باشد.

باسورث: صفاریان

Bosworth, C. E. (2000). Saffarids. In Encyclopaedia Iranica.

https://www.iranicaonline.org/articles/saffarids/

مواضع مراجعه: «The significance of the Saffarids» و «The two Saffarid lines»، به‌ویژه بند عملیات شرقی.

یادداشت: صفحه‌بندی چاپی روشن ارائه نشده است؛ محل بند جایگزین شمارهٔ صفحه شده است.

باسورث: الپتگین

Bosworth, C. E. (n.d.). Alptigin. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 1, Fasc. 9, p. 898).

https://www.iranicaonline.org/articles/alptigin-tk/

یادداشت: «n.d.» به معنای بی‌تاریخ است؛ سال انتشار اصلی در اطلاعات بررسی‌شده روشن نبود.

باسورث: غزنویان

Bosworth, C. E. (2001). Ghaznavids. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 10, Fasc. 6, pp. 578–583).

https://www.iranicaonline.org/articles/ghaznavids/

یادداشت: دامنهٔ صفحات به کل مدخل مربوط است.

دو پلانول

De Planhol, X. (2000). Ḡaznī i. Historical geography. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 10, Fasc. 4, pp. 384–388).

https://www.iranicaonline.org/articles/%E1%B8%A1azni-i-historical-geography/

یادداشت: اختلاف تاریخ تصرف با منبع  در بخش ۱۱ توضیح داده شده است.

پروژهٔ باستان‌شناسی غزنی

The Ghazni project. (n.d.). Buddhist and Islamic Archaeological Data from Ghazni, Afghanistan.

https://ghazni.bdus.cloud/ghazni-project

مواضع مراجعه: «General scope of the project» و «Scale and contents of the documentation».

یادداشت: این صفحه، به‌تنهایی، تاریخ‌گذاری مستقلی برای مسجد افلح ارائه نمی‌کند.

خبر برخط فتوحات دورهٔ عثمان

«فتح سجستان وكابل وغيرهما»، زیر عنوان «ثم دخلت سنة إحدى وثلاثين». موسوعة السيرة النبوية والتاريخ الإسلامي، اسلام‌وب.

https://www.islamweb.org/ar/library/index.php?page=bookcontents&ID=18074&bk_no=200&flag=1

یادداشت: شمارهٔ صفحهٔ چاپی و مشخصات کامل مأخذ زیرین روشن نبود؛ این خبر به‌عنوان بازنشر برخط استفاده شده و مستقیماً به بلاذری نسبت داده نشده است.

روجیادی

Rugiadi, M. (n.d.). The Ghaznavid marble architectural decoration: An overview.

https://web.mit.edu/akpia/www/articlerugiadi.pdf

موضع مراجعه: آغاز مقاله، وصف مسجد «عروس‌الفلک» و نقل عتبی.

یادداشت: ارجاع مسجد جامع محمود در بخش ۱۲ مقاله به این منبع  مربوط است. صفحات ترجمهٔ عتبی که روجیادی معرفی می‌کند، مستقلاً بررسی نشده‌اند.