فتح غزنی و گسترش اسلام در این سرزمین

بررسی تاریخی و انتقادیِ لشکرکشی‌ها، استقرار سیاسی و تحول فرهنگی

چکیده:

فتح غزنی به دست نیروهای مسلمان، فرایندی چندمرحله‌ای بود؛ ازاین‌رو، نباید ورود سپاه، شکست فرمانروای محلی، تصرف شهر، استقرار حکومت و مسلمان‌شدن مردم را رویدادی واحد دانست. لشکرکشی‌های عربی از سیستان به زابلستان و کابلستان در سدهٔ نخست هجری، عملیات یعقوب لیث صفاری در سدهٔ سوم هجری و تصرف غزنی توسط الپتگین در سدهٔ چهارم هجری، به مراحل و زمینه‌های سیاسی متفاوت تعلق دارند. شواهد بررسی‌شده، حملات یعقوب در حدود ۲۵۵–۲۵۶ق / ۸۶۹–۸۷۰م یا اندکی پس از آن را نقطهٔ عطف گسترش نفوذ نظامی مسلمانان در منطقهٔ غزنی نشان می‌دهند؛ درحالی‌که تصرف شهر توسط الپتگین پس از تحولات ۳۵۱ق / ۹۶۲م، زمینهٔ استقرار قدرتی را فراهم کرد که به دولت غزنوی انجامید. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸]

این مقاله با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و نقد منابع، گزارش‌های تاریخ سیاسی را با جغرافیای تاریخی و داده‌های باستان‌شناختی مقایسه می‌کند. نتیجهٔ اصلی آن است که تاریخ فتح نظامی و انتقال حکومت را نمی‌توان به‌تنهایی تاریخ تغییر دین تمام ساکنان دانست. همچنین، منابع مورد استفاده برای اثبات ادعاهایی مانند «ویرانی کامل غزنی در یک حمله» یا «اسلام‌آوردن همگانی مردم در یک سال» کافی نیستند. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۳]

واژه‌های کلیدی: غزنی؛ غزنه؛ زابلستان؛ سیستان؛ یعقوب لیث صفاری؛ الپتگین؛ غزنویان؛ فتوحات اسلامی؛ اسلامی‌شدن.

۱. مقدمه و طرح مسئله

اصطلاح «فتح غزنی» در نوشته‌های تاریخی و عمومی، گاه برای رویدادهایی متفاوت به کار می‌رود: ورود سپاه مسلمانان به نواحی پیرامونی، گرفتن خراج، شکست فرمانروای محلی، تصرف خود شهر یا پیدایش حکومتی مسلمان در آن. گزارش‌های مورد بررسی، این رویدادها را در زمان‌ها و زمینه‌های متفاوت توضیح می‌دهند؛ بنابراین، تعیین یک تاریخ واحد برای همهٔ آن‌ها، پیچیدگی موضوع را پنهان می‌کند. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

برای جلوگیری از این ابهام، در مقالهٔ حاضر چهار مفهوم تفکیک می‌شوند: «لشکرکشی»، «تابعیت سیاسی یا خراج‌گزاری»، «تصرف و ادارهٔ شهر» و «اسلامی‌شدن جامعه». ضرورت این تفکیک از آنجا روشن می‌شود که برخی گزارش‌ها از گرفتن خراج یا غنیمت سخن می‌گویند، اما استمرار قدرت محلی و ازسرگیری مقاومت را نیز ثبت می‌کنند. چنین وضعیتی را نمی‌توان بدون شاهد بیشتر، معادل استقرار پایدار حکومت یا تغییر همگانی دین دانست. [۱؛ ۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

پرسش اصلی پژوهش این است که قدرت مسلمانان در منطقهٔ غزنی چگونه گسترش یافت و کدام رویدادها به استقرار سیاسی آنان در خود شهر انجامید. پرسش مکمل آن است که از این تحولات نظامی و سیاسی، چه اندازه می‌توان دربارهٔ تغییر دینی و فرهنگی جامعه نتیجه گرفت. پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند مطالعهٔ هم‌زمان گزارش‌های سیاسی، موقعیت جغرافیایی و شواهد مادی است. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۳؛ ۵، صص. ۳۸۴–۳۸۸]

۲. روش پژوهش و حدود اعتبار ارجاعات

این مقاله بر بررسی مدخل‌های تخصصی «صفاریان»، «الپتگین»، «فتح عربی ایران»، «جغرافیای تاریخی غزنی» و «غزنویان» در دانشنامهٔ ایرانیکا، همراه با صفحهٔ معرفی پروژهٔ باستان‌شناسی غزنی، استوار است. این مجموعه امکان مقایسهٔ روایت لشکرکشی‌ها، انتقال حکومت، ساختار سیاسی و توالی آثار فرهنگی را فراهم می‌کند. [۱–۶]

ارجاعات به‌صورت عددی در پایان هر پاراگراف آمده‌اند و مشخصات کامل منابع در پایان مقاله درج شده است. برای منابع دارای مشخصات چاپی، شمارهٔ صفحه یا دامنهٔ صفحات مدخل ارائه می‌شود؛ در منابع اینترنتیِ بدون صفحه‌بندی، محل بحث در صفحه معرفی شده است. دامنهٔ صفحات یک مدخل، نباید با شمارهٔ صفحهٔ دقیق یک جمله اشتباه گرفته شود؛ به همین دلیل، در موارد لازم، عنوان بخش یا آغاز بند نیز در یادداشت مأخذ آمده است. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰؛ ۶، صص. ۵۷۸–۵۸۳]

مقاله حاضر مدعی بررسی مستقیم تمام منابع اولیه نیست. مطالبی که باسورث یا مورونی از آثاری مانند تاریخ سیستان، فتوح البلدان، زین‌الاخبار یا طبقات ناصری نقل یا تحلیل کرده‌اند، در این مقاله به همان پژوهش‌های بررسی‌شده ارجاع داده می‌شوند؛ نه به صفحات منابع اولیه‌ای که اصل آن‌ها مستقیماً خوانده نشده است. [۱؛ ۲؛ ۴؛ ۶]

در تاریخ‌گذاری نیز احتیاط ضروری است. مورونی به تعارض روایت‌های فتوحات نخستین و دشواری تعیین تاریخ و مسیر دقیق برخی عملیات اشاره می‌کند. بنابراین، در موارد اختلاف، حفظ بازهٔ زمانی یا ترتیب نسبی رویدادها، بر ارائهٔ تاریخی ظاهراً دقیق اما کم‌پشتوانه ترجیح دارد. [۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۳. زمینهٔ جغرافیایی و فرهنگی غزنی

۳.۱. موقعیت جغرافیایی و راه‌های ارتباطی

غزنی بر مسیر ارتباطی کابل به قندهار و راه‌های دسترسی به حوزهٔ سند قرار داشت. گزاویه دو پلانول توضیح می‌دهد که این موقعیت، شهر را با مسیرهایی پیوند می‌داد که از نواحی گردیز و خوست، درهٔ توچی یا راه جنوبی‌تر گومل به سوی هند می‌رفتند. این جایگاه، برای فهم اهمیت تجاری و نظامی غزنی ضروری است. [۵، صص. ۳۸۴–۳۸۸]

جغرافی‌نویسان سدهٔ دهم میلادی، غزنی را مرکز تجاری مهمی در ارتباط با هند می‌شناختند. بنا بر بررسی دو پلانول، اصطخری آن را از نظر تجارت و کالا ممتاز توصیف می‌کرد و ابن‌حوقل از حضور بازرگانان هندی در آن سخن می‌گفت. بنابراین، اهمیت شهر پیش از گسترش کامل دولت غزنوی، تنها به نقش نظامی محدود نبود. [۵، بندهای آغازین مدخل؛ صص. ۳۸۴–۳۸۸]

۳.۲. تفاوت غزنی با نواحی پیرامونی

غزنی با صورت‌های «غزنه» و «غزنین» نیز شناخته می‌شود؛ اما در مطالعهٔ فتوحات، نباید نام آن را به جای سیستان، زابلستان، زمین‌داور یا کابلستان به کار برد. باسورث در شرح عملیات صفاری، رخّج، زمین‌داور، زابلستان، منطقهٔ غزنه، کابل، بامیان و بلخ را جداگانه نام می‌برد. [۱، بخش «The two Saffarid lines»؛ ۵، صص. ۳۸۴–۳۸۸]

از این تمایز جغرافیایی نتیجه می‌شود که شکست یک فرمانروا در زمین‌داور یا ورود سپاه به کابل، به‌تنهایی خبر تصرف خود شهر غزنی نیست. همچنین، تعبیر «منطقهٔ غزنه» در شرح یک لشکرکشی، بدون توضیح بیشتر، جزئیات تصرف بافت شهری یا ادارهٔ آن را روشن نمی‌کند. [۱، بند آغازشونده با «His first care was to secure the lands…»]

۳.۳. شواهد پیشااسلامی و فرهنگ بودایی

پروژهٔ باستان‌شناسی غزنی، توالی استقرار پیشااسلامیِ عمدتاً بودایی را از سدهٔ دوم تا سده‌های نهم و دهم میلادی و مجموعه‌های دورهٔ اسلامی را از اواخر سدهٔ دهم میلادی به بعد معرفی می‌کند. این پایگاه، ۲٬۱۸۵ یافتهٔ پیشااسلامی را ثبت کرده است که عمدتاً شامل پیکره‌های گِلی، نقاشی‌های دیواری، سکه‌ها و قطعات سفالِ محوطهٔ بودایی تپه‌سردار هستند. [۳، بخش‌های «General scope of the project» و «Scale and contents of the documentation»]

این آثار، حضور مهم فرهنگ بودایی را نشان می‌دهند، اما شمار یافته‌ها معادل شمار پیروان یک دین نیست. از مجموعهٔ یک محوطه نمی‌توان دین تمام مردم شهر و روستاهای اطراف را تعیین کرد؛ همچنان‌که آغاز بازهٔ معرفی‌شده برای مجموعه‌های اسلامی، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که پیش از آن هیچ حضور مسلمانی در منطقه وجود نداشته است. تاریخ سیاسی و توالی آثار باستان‌شناختی، دو نوع شاهد متفاوت‌اند. [۱؛ ۲؛ ۳]

۴. لشکرکشی‌های نخستین از سیستان به نواحی شرقی

۴.۱. سیستان و پایگاه زرنج

مورونی گزارش می‌کند که در حدود ۳۰–۳۱ق / ۶۵۰–۶۵۲م، عبدالله بن عامر نیرویی به فرماندهی ربیع بن زیاد حارثی به سیستان فرستاد. این نیرو پس از پیشروی در چند محل، زرنج را محاصره کرد و پس از نبرد، با فرمانروای محلی و بزرگان شهر به ترتیبات خراج رسید. استقرار در زرنج، بخشی از زمینهٔ عملیات بعدی به سوی شرق بود. [۴، بند آغازشونده با «Nevertheless, in 30/650-51 or 31/651-52…»؛ صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۴.۲. عبدالرحمان بن سمره و پیشروی شرقی

بر اساس روایت مورونی، مردم زرنج در ۳۳ق / ۶۵۳–۶۵۴م پادگان مسلمانان را بیرون کردند و عبدالله بن عامر، عبدالرحمان بن سمره را به منطقه فرستاد. ابن‌سمره پس از اقدام در زرنج، با نیرویی که در روایت حدود شش‌هزار نفر معرفی شده است به شرق پیش رفت و تا ۳۵ق / ۶۵۶م، نواحی رخّج، زمین‌داور، بُست و زابل را هدف عملیات قرار داد. رقم نیرو در اینجا، عددِ گزارش تاریخی است و نباید آمار مستقلاً تأییدشده تلقی شود. [۴، بخش مربوط به عملیات سال‌های ۳۳–۳۵ق؛ صص. ۲۰۳–۲۱۰]

در دورهٔ معاویه، لشکرکشی‌ها از ۴۱ق / ۶۶۱م از سر گرفته شدند. ابن‌سمره دوباره در سیستان و زابلستان عملیات کرد، بُست و رخّج را بازگرفت و پس از محاصره وارد کابل شد. این گزارش، پیشروی به نواحی شرقی و کابل را نشان می‌دهد، اما خبر مستقلی از تصرف پایدار خود شهر غزنی در همان مرحله ارائه نمی‌کند. [۴، بند آغازشونده با «Eastern Iran was reconquered under Moʿāwīa…»؛ صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۴.۳. خراج‌گزاری و استمرار مقاومت

مورونی گزارش می‌کند که پس از برکناری ابن‌سمره در ۴۴ق / ۶۶۴م، زُنبیل تا حدود ۵۳ق / ۶۷۳م در برابر کنترل مسلمانان مقاومت کرد و سپس به پرداخت خراج تن داد. این توالی نشان می‌دهد که خراج‌گزاری را نباید با ازمیان‌رفتن کامل فرمانروایی محلی یکسان شمرد. [۴، بخش مربوط به زُنبیل در دورهٔ معاویه؛ صص. ۲۰۳–۲۱۰]

در مراحل بعد نیز مقاومت ادامه یافت: لشکرکشی سال ۶۱ق / ۶۸۱م با تلفات سنگین شکست خورد؛ زُنبیلِ بعدی در ۷۴ق / ۶۹۳–۶۹۴م سپاهی را عقب راند و در ۷۸ق / ۶۹۷م سپاه دیگری را شکست داد. این گزارش‌ها از پیشروی، عقب‌نشینی و بازگشت قدرت محلی حکایت دارند، نه از فتحی خطی و بی‌وقفه در تمام منطقه. [۴، بندهای مربوط به سال‌های ۶۱، ۷۴ و ۷۸ق؛ صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۴.۴. لشکرکشی ابن‌اشعث

در ۷۹ق / ۶۹۹م، ابن‌اشعث برای اشغال منظم قلمرو زُنبیل، با شبکه‌ای از پادگان‌ها، مأموران و ارتباطات پیش رفت؛ اما اختلاف او با حجاج، عملیات را به شورش و بازگشت سپاه به عراق کشاند. این واقعه نشان می‌دهد که مناسبات فرماندهان و سیاست داخلی خلافت نیز بر سرنوشت لشکرکشی‌های شرقی اثر داشت. [۴، بند آغازشونده با «In 79/699 Ebn al-Ašʿaṯ mounted a systematic campaign…»؛ صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۴.۵. ارزیابی مرحلهٔ نخست

بر پایهٔ این شواهد، عملیات سدهٔ نخست هجری را باید آغاز گسترش نفوذ نظامی و سیاسی مسلمانان در نواحی شرقی سیستان دانست. بااین‌حال، گزارش‌های بررسی‌شده برای تعیین یک سال قطعی به‌عنوان «فتح پایدار خود شهر غزنی» در این مرحله کافی نیستند. این نتیجه، بیان محدودیت شواهد است، نه انکار برخورد یا حضور نظامی مسلمانان در منطقه. [۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۵. فتح نظامی و استقرار سیاسی مسلمانان در غزنی

۵.۱. تمایز فتح نظامی از استقرار حکومت

در این مقاله، فتح نظامی به غلبهٔ مسلحانه، شکست فرمانروای محلی یا گرفتن شهر اشاره دارد؛ درحالی‌که استقرار سیاسی، به تداوم ادارهٔ قلمرو، تعیین فرمانروا، تنظیم رابطه با قدرت بالادست و ایجاد نشانه‌های فرمانروایی مانند منشور و سکه مربوط است. این تمایز، چارچوب تحلیلی مقاله است که از مقایسهٔ حملات صفاری با حکومت الپتگین و جانشینان او به دست می‌آید. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، صص. ۵۷۸–۵۸۳]

بر این اساس، تاریخ غزنی را نباید با الگوی سادهٔ «حمله، فتح و استقرار دائمی» توضیح داد. باسورث از یک‌سو عملیات بزرگ یعقوب را گزارش می‌کند و از سوی دیگر، استمرار قدرت زُنبیل‌ها و احتمال بازگشت خاندان‌های محلی پس از تضعیف صفاریان را مطرح می‌سازد. در مقابل، دربارهٔ الپتگین و جانشینانش، شواهد مشخص‌تری از فرمانروایی مستقر، دریافت منشور و ضرب سکه ارائه می‌شود. [۱، بخش «The two Saffarid lines»؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، بندهای آغازین]

۵.۲. پیدایش قدرت صفاری

یعقوب لیث در ۲۴۷ق / ۸۶۱م به امارت سیستان رسید. باسورث قدرت‌گیری او را با رقابت رهبران عیار و نیروهای محلی مرتبط می‌داند و توضیح می‌دهد که این قدرت از انتصاب اولیهٔ خلافت آغاز نشده بود. بنابراین، عملیات او در شرق سیستان باید در چارچوب توسعهٔ یک دولت منطقه‌ای مسلمان بررسی شود. [۱، بخش‌های «The significance of the Saffarids» و «The two Saffarid lines»]

سپاه صفاری به‌تدریج ترکیبی چندقومیتی پیدا کرد. باسورث از گروه‌های عرب، یک دستهٔ هندی، نیروهای خوارجِ ادغام‌شده و غلامان نظامی سخن می‌گوید. ازاین‌رو، این سپاه از نظر منشأ سیاسی و ترکیب انسانی، همان سپاه عربی فتوحات نخستین نبود. [۱، بندهای مربوط به ترکیب سپاه یعقوب و عمرو]

۵.۳. شکست زُنبیل و عملیات در منطقهٔ غزنی

باسورث شکست فرمانروای زُنبیل در رخّج و زمین‌داور را به ۲۵۰–۲۵۱ق / حدود ۸۶۵م نسبت می‌دهد. این پیروزی از مراحل مهم تضعیف قدرت محلی و گسترش نفوذ صفاری در شرق سیستان بود. [۱، بند آغازشونده با «His first care was to secure the lands…»]

پس از آن، یعقوب در ۲۵۵–۲۵۶ق / ۸۶۹–۸۷۰م یا اندکی بعد، حملات بزرگی از زابلستان و منطقهٔ غزنه تا کابل انجام داد؛ در پیشروی دیگری نیز از کابل به بامیان و بلخ رسید. عبارت «یا اندکی بعد» بخشی از احتیاط زمانی منبع است و در نقل دانشگاهی باید حفظ شود. [۱، همان بند]

این گزارش، گسترش مهم نفوذ نظامی صفاری را نشان می‌دهد، اما در همان محل، شرح مستقلی از محاصرهٔ غزنی، مدت اشغال یا سازمان اداری شهر ارائه نمی‌کند. بنابراین، برای تعیین جزئیات تصرف و ادارهٔ پایدار خود شهر، باید به شواهد مستقیم بیشتری مراجعه کرد. [۱، همان بند]

۵.۴. حدود پیروزی صفاری و استمرار قدرت محلی

باسورث تصریح می‌کند که زُنبیل‌ها برای مدتی پس از حملات یعقوب نیز قدرت داشتند و مانعی در برابر نفوذ اسلام در سرزمین‌های خود بودند. بنابراین، اهمیت عملیات صفاری روشن است، اما پایان فوری تمام قدرت‌های محلی از این گزارش نتیجه نمی‌شود. [۱، بند آغازشونده با «Although the Zunbils exercised power…»]

او همچنین دربارهٔ وضعیت پس از شکست عمرو لیث در ۲۸۷ق / ۹۰۰م، با تأکید بر کمبود اطلاعات صریح، بازگشت قدرت خاندان‌های بومیِ غیرمسلمان در نواحی مرزی را بسیار محتمل می‌داند. این گزارش باید با همان قید احتمال نقل شود و نباید از آن جزئیات قطعی حکومت شهر غزنی را استخراج کرد. [۱، بند آغازشونده با «The Saffarid empire by no means collapsed totally…»]

در نتیجه، شواهد مورد استفاده، تداوم بی‌وقفهٔ ادارهٔ مستقیم غزنی از زمان یعقوب تا الپتگین را اثبات نمی‌کنند. این نتیجه، محدودیت منابع را بیان می‌کند و از اهمیت لشکرکشی‌های صفاری در تغییر موازنهٔ قدرت منطقه نمی‌کاهد. [۱، بخش «The two Saffarid lines»]

۵.۵. غنیمت، درآمد و توسعهٔ دولت

باسورث در شرح حملات شرقی یعقوب، از اسیران، بت‌ها و خزاین معابد به‌عنوان غنیمت یاد می‌کند. او همچنین درآمد مقطعی این حملات را با درآمد مالیاتی پایدار ولایت‌هایی مانند خراسان، کرمان، فارس و اهواز مقایسه می‌کند. این مقایسه، پیوند عملیات نظامی با تأمین منابع مالی و توسعهٔ دولت صفاری را آشکار می‌سازد. [۱، بندهای مربوط به غنایم و درآمد مالیاتی]

بر پایهٔ این شواهد، تحلیل لشکرکشی‌ها باید زمینهٔ دینی، توسعهٔ قدرت سیاسی و تأمین منابع مالی و انسانی را کنار یکدیگر قرار دهد. این برداشت، استنباط تحلیلی از گزارش منبع است، نه ادعای شناخت انگیزهٔ شخصی تمام فرماندهان و جنگجویان.�

۵.۶. مسئلهٔ ویرانی غزنی

متن تخصصیِ مورد استفاده از حملات بزرگ و کسب غنیمت سخن می‌گوید، اما برای ادعای «نابودی کامل شهر غزنی» شرح مستقلی ارائه نمی‌کند. بنابراین، چنین ادعایی در این مقاله قطعی دانسته نمی‌شود. اثبات آن نیازمند گزارش مستقیم دربارهٔ شهر و تطبیق آن با تاریخ‌گذاری شواهد باستان‌شناختی است. [۱؛ ۳]

صورت‌بندی دقیق‌تر آن است که عملیات یعقوب، نفوذ نظامی صفاری را در منطقهٔ غزنی گسترش داد؛ اما میزان تخریب بافت شهری، مدت کنترل مستقیم و دامنهٔ تغییر دین مردم از همین گزارش به‌تنهایی روشن نیست.�

۵.۷. بحران سامانی و حرکت الپتگین

الپتگین فرمانده‌ای ترک‌تبار در دستگاه سامانی بود که به ریاست نگهبانان دربار و سپس فرماندهی سپاه خراسان رسید. پس از مرگ عبدالملک بن نوح در شوال ۳۵۰ق / نوامبر ۹۶۱م، او و بلعمی کوشیدند پسر خردسال امیر را به حکومت برسانند؛ اما منصور بن نوح بر تخت نشست و طرح آنان ناکام ماند. [۲، ص. ۸۹۸]

الپتگین پس از این ناکامی به بلخ عقب نشست و در ربیع‌الاول ۳۵۱ق / آوریل ۹۶۲م، سپاه تعقیب‌کنندهٔ منصور را شکست داد. سپس به سوی حاشیهٔ قلمرو سامانی حرکت کرد. در نتیجه، زمینهٔ فوری حرکت او به غزنی، بحران جانشینی و رقابت قدرت در دولت سامانی بود. [۲، ص. ۸۹۸]

۵.۸. تصرف شهر و کنارزدن خاندان محلی

الپتگین در مسیر غزنی، فرمانروایان محلی بامیان و کابل را شکست داد و شهر را از حاکم آن گرفت. باسورث نام این فرمانروا را به صورت «ابوعلی» یا «ابوبکر» و نام خاندانش را «لاویک» یا «انوک» ثبت می‌کند و او را خویشاوند کابل‌شاه می‌داند. مدخل «غزنویان» نیز از کنارزدن خاندان بومی حاکم بر غزنی سخن می‌گوید. [۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، بندهای آغازین]

این گزارش، در مقایسه با خبر عملیات یعقوب در «منطقهٔ غزنه»، شاهد صریح‌تری برای انتقال حکومت در خود شهر است؛ زیرا از گرفتن غزنی از فرمانروای آن و تداوم حکومت الپتگین و جانشینانش سخن می‌گوید. بنابراین، در بررسی استقرار سیاسی مسلمانان در شهر، تصرف الپتگین جایگاهی محوری دارد. [۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، بندهای آغازین]

اختلاف ضبط نام فرمانروای محلی باید در تحقیق حفظ شود. همچنین، مدخل بررسی‌شده به‌تنهایی برای تعیین قطعی دین شخص این حاکم کفایت نمی‌کند؛ ازاین‌رو، مقاله دربارهٔ دین او حکم قطعی نمی‌دهد. [۲، ص. ۸۹۸]

۵.۹. تاریخ تصرف و اختلاف منابع

مدخل تخصصی «الپتگین»، حرکت به غزنی را پس از نبرد آوریل ۹۶۲م قرار می‌دهد، اما روز و ماه مستقلی برای تصرف شهر ارائه نمی‌کند. در مدخل جغرافیای تاریخی غزنی، تاریخ‌هایی متفاوت برای محاصره و تصرف شهر ذکر شده است. این ناسازگاری نشان می‌دهد که تاریخ دقیق تصرف باید با منابع اولیه مقابله شود. در مقالهٔ حاضر، توالی مدخل تخصصی الپتگین مبنا قرار گرفته و تعبیر «تصرف غزنی پس از تحولات ۳۵۱ق / ۹۶۲م» به کار رفته است. [۲، ص. ۸۹۸؛ ۵، صص. ۳۸۴–۳۸۸]

۵.۱۰. از پیروزی نظامی به رسمیت‌یافتن حکومت

الپتگین اندکی پس از تصرف غزنی، با دریافت منشور فرمانروایی از بخارا، موقعیت خود را رسمی کرد. این اقدام نشان می‌دهد که غلبهٔ نظامی و رسمیت‌یافتن سیاسی دو مرحلهٔ متمایز بودند: شهر با قدرت نظامی گرفته شد، اما رابطهٔ فرمانروا با دولت سامانی از طریق منشور تنظیم گردید. [۲، ص. ۸۹۸]

مدخل «غزنویان» گزارش می‌کند که الپتگین و فرماندهان جانشین او، تابعان اسمی سامانیان بودند و با وجود ضرب سکه، نام سامانیان را بر آن می‌گذاشتند. این شاهد، تفاوت خودمختاری عملی و استقلال رسمی را نشان می‌دهد؛ بنابراین، تصرف غزنی را نباید بی‌درنگ با تأسیس دولتی کاملاً مستقل یکسان دانست. [۶، بند آغازشونده با «He dispossessed an indigenous family…»؛ صص. ۵۷۸–۵۸۳]

در چارچوب این مقاله، منشور و سکه نشانه‌های نهادینه‌شدن قدرت به شمار می‌روند: منشور رابطهٔ فرمانروا با قدرت بالادست را مشخص می‌کرد و سکه صورت علنیِ ادعای فرمانروایی را نشان می‌داد. این برداشت، تحلیل شواهد گزارش‌شده است، نه نتیجهٔ بررسی مستقل یک منشور اصلی یا مجموعهٔ سکه‌ها. [۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، بندهای آغازین]

۵.۱۱. جانشینی فرماندهان و پیدایش قدرت غزنوی

الپتگین در شعبان ۳۵۲ق / سپتامبر ۹۶۳م درگذشت. پس از او، پسرش ابواسحاق ابراهیم و چند فرماندهٔ دیگر به قدرت رسیدند و این زنجیره در ۳۶۶ق / ۹۷۷م به سبکتگین انجامید. تداوم این جانشینی نشان می‌دهد که تصرف شهر به ایجاد پایگاهی سیاسی برای فرماندهان مسلمان انجامیده بود. [۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، بندهای آغازین]

باسورث سبکتگین را پایه‌گذار ساختاری می‌داند که با زوال سامانیان در دههٔ ۹۹۰م به قدرتی مستقل تبدیل شد. بنابراین، باید میان تصرف شهر توسط الپتگین، تداوم فرمانرواییِ تابع اسمی سامانیان و شکل‌گیری دولت دودمانی غزنوی تفاوت گذاشت. [۶، بند آغازشونده با «The fifth of these commanders was Sebüktigin…»]

در دورهٔ محمود، مشروعیت‌بخشی به قدرت مستقل از مسیر تأیید خلیفهٔ عباسی، القادر، و دریافت القاب نیز دنبال شد. این تحول مرحلهٔ بعدیِ تاریخ دولت غزنوی بود، نه آغاز فتح شهر؛ زیرا غزنی پیش‌تر به دست الپتگین افتاده و در دورهٔ سبکتگین به پایگاه قدرت دودمانی تبدیل شده بود. [۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، بخش مربوط به آغاز فرمانروایی محمود]

۵.۱۲. غزنی به‌عنوان مرکز سیاسی و فرهنگی

در دورهٔ غزنوی، غزنی علاوه بر نقش تجاری، کارکرد پایتخت و مرکز سازمان‌دهی لشکرکشی‌ها به هند را پیدا کرد. دو پلانول، پیوند کارکرد تجاری با نقش سیاسی و نظامی را از عوامل تقویت گسترش شهر می‌داند. [۵، بخش مربوط به غزنی در دورهٔ غزنوی؛ صص. ۳۸۴–۳۸۸]

باسورث نشان می‌دهد که دولت غزنوی، با وجود منشأ ترک‌تبار خاندان و بخش مهمی از سپاه، در اداره و فرهنگ عالی به سنت فارسی‌ـ‌اسلامی متکی شد. دیوان‌سالاران فارسی‌زبان و حمایت از شاعران و نویسندگان، از عناصر مهم این تحول بودند. [۶، بخش‌های مربوط به دستگاه اداری و فرهنگ؛ صص. ۵۷۸–۵۸۳]

در نتیجه، نسبت‌دادن «فتح نخستین غزنی» به محمود غزنوی درست نیست. محمود به مرحلهٔ توسعهٔ دولت مستقر در غزنی تعلق دارد؛ عملیات صفاری و تصرف الپتگین پیش از او رخ داده بودند. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، صص. ۵۷۸–۵۸۳]

۶. تصرف نظامی و اسلامی‌شدن جامعه

تاریخ حرکت سپاه، شکست فرمانروا یا انتقال حکومت، لزوماً تاریخ تغییر دین مردم نیست. باسورث دربارهٔ عملیات یعقوب، از زمینه‌سازی محتمل برای اسلامی‌شدن بعدی سخن می‌گوید، نه از مسلمان‌شدن فوری و کامل تمام جامعه. این تفاوت در تعبیر باید در نتیجه‌گیری تاریخی حفظ شود. [۱، بند مربوط به پیامدهای لشکرکشی‌های شرقی]

داده‌های پروژهٔ غزنی، توالی استقرار و آثار فرهنگی را نشان می‌دهند؛ اما تاریخ یک بنا یا مجموعهٔ سفال و پیکره، زمان تغییر دین تمام ساکنان نیست. بنابراین، از پایان بازهٔ آثار بودایی یا آغاز مجموعه‌های اسلامی نمی‌توان یک سال واحد برای اسلام‌آوردن همگانی استخراج کرد.�

از کنار هم گذاشتن شواهد می‌توان استنباط کرد که گسترش حکومت مسلمانان، زمینهٔ سیاسیِ تحول دینی و نهادی را فراهم کرد؛ اما سرعت و شکل این تحول در شهر و روستاهای پیرامون، با منابع بررسی‌شده به‌طور دقیق معلوم نیست. این عبارت، نتیجهٔ تحلیلی مقاله است، نه گزارش یک سرشماری تاریخی. [۱؛ ۲؛ ۳]

تعبیر «اسلامی‌شدن تدریجی» در این مقاله به معنای پرهیز از فرض تغییر فوری و همگانی است؛ نه ادعای داشتن اطلاعات دقیق دربارهٔ زمان تغییر دین هر اجتماع. پروژهٔ غزنی نیز اهمیت مطالعهٔ هم‌پوشانی فرهنگ‌های پیشااسلامی و اسلامی را برجسته می‌کند.�

۷. نقد منابع و محدودیت‌های پژوهش

۷.۱. تعارض روایت‌های فتوحات نخستین

مورونی به تناقض گزارش‌ها، دشواری تعیین تاریخ‌ها و ابهام در اندازهٔ سپاه‌ها اشاره می‌کند. بنابراین، ارقام نیرو و تاریخ‌های دقیق باید با ذکر مأخذ و احتیاط نقل شوند؛ تلفیق روایت‌های ناسازگار در یک روایت ظاهراً قطعی، بدون توضیح اختلاف آن‌ها، روش مناسبی نیست. [۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۷.۲. روایت خلافت و تاریخ محلی سیستان

باسورث توضیح می‌دهد که بسیاری از منابع عربی و فارسی، صفاریان را نیرویی اخلالگر در نظم سیاسی و دینیِ مورد حمایت خلافت معرفی می‌کنند. در مقابل، نویسندهٔ ناشناس تاریخ سیستان، با علاقهٔ محلی، دستاوردهای یعقوب و عمرو را با افتخار روایت می‌کند. این تفاوت، ضرورت نقد جایگاه و زاویهٔ سیاسی نویسندگان را نشان می‌دهد. [۱، بخش «The significance of the Saffarids»]

در نتیجه، نه روایت خلافت‌محور و نه روایت افتخارآمیز محلی را باید بدون مقابله پذیرفت. تاریخ سیستان برای اصلاح تصویر یک‌سویه اهمیت دارد، اما علاقهٔ محلی مؤلف نیز باید در تحلیل لحاظ شود. ارجاع مقاله به این ارزیابی از طریق باسورث است، نه ادعای مطالعهٔ مستقیم تمام متن تاریخ سیستان.�

۷.۳. روایت‌های ادبی دربارهٔ آغاز غزنویان

باسورث دربارهٔ روایت سیاست‌نامه از منشأ قدرت و جانشینی سبکتگین، به عناصر داستانی اشاره می‌کند و برخی گزارش‌های مربوط به الپتگین را نیمه‌افسانه‌ای می‌داند. این ارزیابی یادآور می‌شود که جذابیت و تفصیل یک حکایت، جایگزین سنجش تاریخی آن نیست. [۲، بخش کتاب‌نامه]

 

 

۷.۴. محدودیت کاربرد داده‌های باستان‌شناختی

پروژهٔ غزنی اسناد گسترده‌ای، از جمله گزارش‌های کاوش، تصاویر، نقشه‌ها و یافته‌های پیشااسلامی و اسلامی را گردآوری کرده است. این داده‌ها برای آزمودن روایت‌های تاریخی اهمیت دارند، اما صفحهٔ معرفی پروژه به‌تنهایی برای نسبت‌دادن یک تخریب به فرماندهی مشخص کافی نیست؛ چنین نتیجه‌ای نیازمند بررسی گزارش کاوش و تاریخ‌گذاری لایهٔ مربوط است.�

۷.۵. حدود ادعاهای این مقاله

مقالهٔ حاضر بیش از همه دربارهٔ ترتیب کلیِ گسترش نفوذ نظامی و انتقال قدرت سیاسی اظهارنظر می‌کند. مدت ادارهٔ مستقیم غزنی در دورهٔ صفاری، جزئیات تصرف الپتگین، وضعیت دقیق دین فرمانروای محلی و زمان تغییر دین گروه‌های اجتماعی، از موضوعاتی‌اند که با منابع بررسی‌شده به‌طور کامل روشن نمی‌شوند. این موارد باید به‌عنوان مسائل باز پژوهشی باقی بمانند. [۱؛ ۲؛ ۳؛ ۵]

۸. توالی زمانی رویدادها

۱. حدود ۳۰–۳۱ق / ۶۵۰–۶۵۲م: لشکرکشی به سیستان به فرماندهی ربیع بن زیاد و برقراری ترتیبات خراج در زرنج. [۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۲. ۳۳–۳۵ق / ۶۵۳–۶۵۶م: اقدام عبدالرحمان بن سمره در زرنج و پیشروی به رخّج، زمین‌داور، بُست و زابل. [۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۳. از ۴۱ق / ۶۶۱م: ازسرگیری عملیات در سیستان و زابلستان و ورود به کابل پس از محاصره. [۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۴. حدود ۵۳ق / ۶۷۳م: پذیرش خراج از سوی زُنبیل، پس از دوره‌ای از مقاومت. [۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۵. ۷۹ق / ۶۹۹م: لشکرکشی سازمان‌یافتهٔ ابن‌اشعث و سپس تبدیل اختلاف با حجاج به شورش. [۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰]

۶. ۲۴۷ق / ۸۶۱م: به‌قدرت‌رسیدن یعقوب لیث در سیستان.�

۷. ۲۵۰–۲۵۱ق / حدود ۸۶۵م: شکست فرمانروای زُنبیل در رخّج و زمین‌داور.�

۸. ۲۵۵–۲۵۶ق / ۸۶۹–۸۷۰م یا اندکی پس از آن: حملات بزرگ یعقوب در زابلستان، منطقهٔ غزنه و کابل؛ پیشروی‌های دیگر به بامیان و بلخ نیز انجام شد.�

۹. ربیع‌الاول ۳۵۱ق / آوریل ۹۶۲م: پیروزی الپتگین بر سپاه تعقیب‌کنندهٔ سامانی؛ حرکت به غزنی و تصرف شهر در پی این تحولات، بر اساس توالی مدخل تخصصی الپتگین. [۲، ص. ۸۹۸]

۱۰. شعبان ۳۵۲ق / سپتامبر ۹۶۳م: درگذشت الپتگین و تداوم جانشینی فرماندهان پس از او. [۲، ص. ۸۹۸]

۱۱. ۳۶۶ق / ۹۷۷م: رسیدن سبکتگین به قدرت و آغاز مرحلهٔ دودمانی غزنوی. [۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، صص. ۵۷۸–۵۸۳]

۹. نتیجه‌گیری

شواهد بررسی‌شده، یک «فتح واحد» را نشان نمی‌دهند، بلکه از مراحل گوناگون گسترش قدرت مسلمانان حکایت دارند. عملیات سدهٔ نخست هجری، نفوذ و خراج‌گزاری‌هایی ناپایدار در نواحی شرقی سیستان ایجاد کرد؛ حملات صفاری موازنهٔ نظامی منطقه را تغییر داد؛ و تصرف الپتگین و فرمانروایی سبکتگین، غزنی را به پایگاه قدرتی مستقر تبدیل کرد. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۴، صص. ۲۰۳–۲۱۰؛ ۶، صص. ۵۷۸–۵۸۳]

برای منطقهٔ غزنی، حملات یعقوب در حدود ۸۶۹–۸۷۰م یا اندکی بعد نقطهٔ عطف بود؛ برای انتقال حکومت در خود شهر، تصرف الپتگین پس از تحولات ۹۶۲م و دولت‌سازیِ بعدی سبکتگین اهمیت محوری دارد. دریافت منشور از بخارا و ضرب سکه با نام سامانیان نیز نشان می‌دهد که تصرف نظامی، خودمختاری عملی و استقلال رسمی باید از یکدیگر جدا شوند. [۱؛ ۲، ص. ۸۹۸؛ ۶، بندهای آغازین]

اسلامی‌شدن جامعه، موضوعی جدا از تاریخ تصرف نظامی است. منابع فعلی زمان تغییر دین تمام ساکنان را مشخص نمی‌کنند و ادعای ویرانی کامل شهر در یک حمله را نیز اثبات نمی‌کنند. نتیجهٔ قابل دفاع دانشگاهی باید این محدودیت‌ها را آشکار نگه دارد و میان گزارش منبع، استنباط پژوهشگر و امر نامعلوم تفاوت بگذارد. [۱؛ ۳؛ ۴]

منابع و مآخذ

مشخصات منابع با الگوی APA 7 تنظیم شده‌اند؛ شماره‌ها برای ارتباط با ارجاعات متن حفظ شده‌اند. نشانی‌ها به‌صورت کامل درج شده‌اند تا همراه متن کپی شوند. در منابع بدون صفحه‌بندی، محل دقیق مراجعه معرفی شده است.

صفاریان�

Bosworth, C. E. (2000). Saffarids. In Encyclopaedia Iranica.

نشانی کامل:

https://www.iranicaonline.org/articles/saffarids/

شناسهٔ DOI:

https://doi.org/10.1163/2330-4804_EIRO_COM_10647

محل‌های اصلی استناد:

«The significance of the Saffarids»: منشأ قدرت صفاری، رابطه با خلافت و نقد روایت‌ها.

«The two Saffarid lines»: قدرت‌گیری یعقوب و ترکیب سپاه.

بند آغازشونده با «His first care was to secure the lands…»: شکست زُنبیل و عملیات در منطقهٔ غزنه و کابل.

بند آغازشونده با «Although the Zunbils exercised power…»: استمرار قدرت زُنبیل‌ها.

بند آغازشونده با «The Saffarid empire by no means collapsed totally…»: وضعیت پس از شکست عمرو لیث.

یادداشت: نسخهٔ اینترنتی بررسی‌شده صفحه‌بندی چاپی روشنی ارائه نمی‌کند؛ بنابراین، شمارهٔ صفحه ساخته نشده است. سال مدخل بر اساس راهنمای استناد صفحه درج شده؛ اطلاعات زمانی در بخش‌های مختلف همان صفحه کاملاً یکسان نیستند.�

الپتگین�

Bosworth, C. E. (n.d.). Alptigin. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 1, Fasc. 9, p. 898).

نشانی کامل:

https://www.iranicaonline.org/articles/alptigin-tk/

صفحهٔ چاپی: جلد ۱، جزوهٔ ۹، ص. ۸۹۸.

موضوعات مورد استناد: بحران جانشینی سامانی، نبرد آوریل ۹۶۲م، حرکت به غزنی، نام‌های متفاوت فرمانروای محلی، تصرف شهر، منشور حکومت، درگذشت الپتگین و جانشینی تا سبکتگین.

یادداشت: چون سال انتشار اصلی در اطلاعات بررسی‌شده به‌طور روشن احراز نشده، «n.d.»، به معنای «بی‌تاریخ»، درج شده است. صفحهٔ ۸۹۸ در مشخصات خود مدخل آمده است.�

پروژهٔ باستان‌شناسی غزنی�

The Ghazni project. (n.d.). Buddhist and Islamic Archaeological Data from Ghazni, Afghanistan.

نشانی صفحهٔ معرفی:

https://ghazni.bdus.cloud/ghazni-project

نشانی پایگاه:

https://ghazni.bdus.cloud/

محل‌های اصلی استناد:

«General scope of the project»: توالی استقرار و هم‌پوشانی فرهنگی.

«Scale and contents of the documentation»: یافته‌ها و اسناد گردآوری‌شده.

یادداشت: چون در صفحهٔ بررسی‌شده نام مؤلف مسئول و تاریخ انتشار احراز نشده، مدخل با عنوان آغاز شده است. این پایگاه برای تاریخ فرهنگی و مادی استفاده شده، نه برای تعیین آمار جمعیت دینی.�

فتح عربی ایران�

Morony, M. G. (1986). ʿArab ii. Arab conquest of Iran. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 2, Fasc. 2, pp. 203–210).

نشانی کامل:

https://www.iranicaonline.org/articles/arab-ii/

دامنهٔ صفحات چاپی: جلد ۲، جزوهٔ ۲، صص. ۲۰۳–۲۱۰.

محل‌های اصلی استناد: مقدمهٔ مدخل دربارهٔ تعارض روایت‌ها و بخش‌های مربوط به سیستان، زرنج، عبدالرحمان بن سمره، زُنبیل و ابن‌اشعث.

یادداشت: دامنهٔ صفحات به کل مدخل مربوط است؛ محل بندهای مرتبط در متن مقاله نیز معرفی شده است.�

جغرافیای تاریخی غزنی�

De Planhol, X. (2000). Ḡaznī i. Historical geography. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 10, Fasc. 4, pp. 384–388).

نشانی کامل:

https://www.iranicaonline.org/articles/%E1%B8%A1azni-i-historical-geography/

دامنهٔ صفحات چاپی: جلد ۱۰، جزوهٔ ۴، صص. ۳۸۴–۳۸۸.

محل‌های اصلی استناد: بندهای آغازین دربارهٔ راه‌ها، تجارت، گزارش‌های جغرافی‌نویسان و توسعهٔ شهر در دورهٔ غزنوی.

یادداشت انتقادی: تاریخ‌های مربوط به تصرف الپتگین در این مدخل با توالی مدخل تخصصی  کاملاً سازگار نیستند؛ اختلاف در بخش ۵.۹ مقاله توضیح داده شده است.�

غزنویان�

Bosworth, C. E. (2001). Ghaznavids. In Encyclopaedia Iranica (Vol. 10, Fasc. 6, pp. 578–583).

نشانی کامل:

https://www.iranicaonline.org/articles/ghaznavids/

شناسهٔ DOI:

https://doi.org/10.1163/2330-4804_EIRO_COM_2093

دامنهٔ صفحات چاپی: جلد ۱۰، جزوهٔ ۶، صص. ۵۷۸–۵۸۳.

محل‌های اصلی استناد:

بند آغازشونده با «He dispossessed an indigenous family…»: کنارزدن خاندان محلی، تابعیت اسمی سامانی و سکه‌ها.

بند آغازشونده با «The fifth of these commanders was Sebüktigin…»: نقش سبکتگین در پایه‌گذاری قدرت غزنوی.

بخش‌های مربوط به آغاز فرمانروایی محمود: تأیید خلیفه و القاب.

بخش‌های مربوط به اداره و فرهنگ: سنت دیوانی و فرهنگ فارسی‌ـ‌اسلامی.

یادداشت: نسخهٔ اینترنتی، دامنهٔ صفحات کل مدخل را مشخص می‌کند، اما مرز هر صفحه را نشان نمی‌دهد؛ ازاین‌رو، از نسبت‌دادن هر جمله به یک صفحهٔ منفردِ تأییدنشده خودداری شده است.�